جایگاه اقتصاد در سیاستخارجی نرمافزاری چین در مناطق درحالتوسعه
نویسندگان
1 استادیار مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.48308/piaj.2024.235650.1532چکیده
مقدمه و اهداف: چین تصویر کشوری تازه توسعهیافته از خود در جهان ترسیم کرده و بهدنبال بهرهگیری ازاین چهره بهمنظور تقویت قدرتنرم چینی بهویژه در مناطق درحالتوسعهایست که سودای توسعهیافتگی در سر میپرورانند. چین در قامت کشوری تازه توسعهیافته بهدرستی به مزیت اقتصادی خود در سطح جهان و مناطق درحال توسعه آگاه است. این کشور باوجود برخورداری از سابقه باعظمت تاریخی و فرهنگی، سیاستخارجی نرمافزارگرایانه خود را بر قدرت اقتصادی نهاده است. سیاست نرمافزاری پکن در برابر کشورهای درحالتوسعه معطوفبه جذب به الگویچینی توسعه مطابق اجماع پکن است. پروژه کلان «ابتکار کمربند-راه» بر ضرورتهای ژئواکونومیکی مبتنی و همواره بهدنبال اطمینانبخشی است که توسعه و صعود چین مسالمتآمیز بوده و واجد منافع برای سایرین نیز خواهد بود. نیل به این اطمینان بیش از آنکه با اتکاء به ابزارها و منابع فرهنگی در دستورکار پکن قرار گرفته باشد، به منتفعسازی اقتصادی مناطق درحال توسعه با هدف جذب آنها میانجامد. اگر الگوی متعارف قدرتنرم برآمدهاز خاستگاه نظری غرب مبنا قرار گیرد، چین با چالشهای جهانشمولسازی فرهنگ خود مواجه است. ازاینروست که استفاده از مزیتنسبی اقتصادی در دستورکار سیاستخارجی پکن قرار میگیرد. روشها: هدف مقاله آناست تا جایگاه اقتصاد را در سیاستخارجی نرمافزاری چین در مناطق درحال توسعه تحلیل کند که مستلزم شناخت چارچوبة مفهومی-نظری قدرتنرم و نتایج آن است. روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی است و براساس پیوند اقتصاد-قدرتنرم بهعنوان کانون سیاستخارجی نرمافزاری چین تبیین میشود. بنابراین، نوشتار پیشِ رو در پیِ پاسخ بدین پرسش برآمده که ابزارهای اقتصاد چه جایگاهی در سیاست نرمافزاری چین درقبال مناطق درحال توسعه دارد؟ فرضیه آن است که سیاست نرمافزاری چین در مناطق درحال توسعه معطوفبه ایجاد «حوزههای نفوذ» با اهدافاقتصادی و سیاسی ازطریق قدرتنرم (غیرمستقیم) اقتصادی و سپس فرهنگی است. یافتهها: رهبران چین میخواهند ازطریق معرفی فرهنگ چینی تصویری نرمتر از خود ارائه نمایند و آن را با اتکاءبه ابزارهای اقتصادی پیش میبرند. سال۲۰۱۷ نقطهعطف مهمی تلقی میشود؛ نوزدهمین کنگره ملی حزبکمونیست چین، تفکرات شیجینپینگ با نام «سوسیالیسم با خصائل چینی در عصر جدید» را در اساسنامه حزب درج کرد و به جانمایی اهدافسیاسی در کنار اهداف اقتصادی در سیاستخارجی پکن مبادرت ورزید. قطعنامهها نشان میدهند که چینیها همچنان بر ابزارهای اقتصادی جهت پیشبرد اهداف سیاستخارجی تأکید میکنند. یافتهها نشان میدهند که چین از شرکای اصلی تجاری و سرمایهگذاری، از بزرگترین کمککنندگان در آفریقا، آسیا و آمریکایلاتین، «مدل توسعه» برای جهان درحال توسعه و از مهمترین اعطاءکنندگان بورسیهتحصیلی دراین مناطق است. نتیجهآنکه قدرتنرم چین خصلتی اقتصادی دارد. در حالیکه چین شریک اقتصادی جهان درحال توسعه دیده میشود، این بهمعنای گسترش ارزشها، فرهنگ و ایدههای چینی نیست. توان جاذبهآفرینی چین دراین مناطق اقتصادی است نهاینکه ضرورتاً فرهنگی باشد. دراین معنا قدرتنرم چین از ویژگیهای متمایزی برخوردار است که بدان خصلت چینی میبخشد و آن را از مدل غربی متمایز میسازد. نتیجهگیری: نتیجه حاصله دلالتبر آن دارد که جاذبه چین در مناطق هدف، بیشازآنکه برآمدهاز غنای تاریخی-فرهنگی این کشور باشد، برخاستهاز قدرتصنعتی، علمی و فناوری آن است. تا زمانیکه قدرتاقتصادی چین پیشرونده باشد، قدرتنرم این کشور نیز تقویت میگردد. باوجوداین، شواهد نشان میدهند بهرغم اولویتدهی چین به آسیایجنوبشرقی و آسیایمرکزی در سیاستخارجی نرمافزارگرا، اما بیشترین دستاورد سیاسی و اقتصادی در آفریقا و آمریکایلاتین نصیبش شده است.