فهم هویت در اندیشۀ چارلز تیلور و داریوش شایگان

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکدۀ اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

2 استاد گروه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، دانشکدۀ اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

doi
10.48308/piaj.2024.235446.1520
چکیده

چکیده مبسوطمقدمه و اهداف: هویت چیست؟ به اختصار می­توان گفت: هویت می­گوید ما که هستیم و ربط و پیوندی بین گذشته، حال و آینده به­وجود می­آورد و خصلتی معنادهنده دارد. هویت، یکی از مفاهیم محوری و در عین حال مناقشه­برانگیز است که افکارِ بسیاری از متفکران و اندیشمندانِ سیاسی و اجتماعی را به خود مشغول کرده است. هدف این مقاله برقراریِ نوعی مناظره و گفت­وگو بین شایگان و تیلور دربارۀ مسالۀ هویت و خودفهمی است. شایگان چه نکاتی به تیلور می­گوید و تیلور چه بینشی به شایگان عرضه می­کند. بر این اساس، در این مقاله در پیِ پاسخگویی به این سوالاتِ بنیادین خواهیم بود که شایگان و تیلور چه درک و دریافتی از هویت ارائه کرده­اند؟ و در پیِ این سوال، این دو متفکر چه آموزه­ها و انگاره­هایی برای فهم هویت ارائه می­دهند؟روش­ها: از آن­جا که این مقاله رسیدن به درکی درست از هویت را پیگیری می­کند، تلاش کردیم تا با ارائۀ چارچوبی مفهومی به ایضاح دو مفهوم هویت و هویت چهل­تکه یا مرقع­گونه در اندیشۀ شایگان و تیلور بپردازیم. فهم عمیق این کلان­واژه­ها، زمینه و بسترِ درک و دریافتی درست از ایده­ها و اندیشه­هایِ مطرح شدۀ این دو متفکر را فراهم می­کند.یافته­ها: شایگان و تیلور تلاشی سترگ در آثارشان برای پاسخگویی به سوالِ هویت چیست، داشته­اند. یکی مسالۀ هویت در جهانِ سنتی و شرقی و دیگری جهانِ مدرن و تکوینِ هویتِ مدرن را به­ بحث گذاشته است. این دو متفکر، اگر چه به دو متنِ فرهنگیِ متفاوت تعلق دارند، اما انگاره­ها و آموزه­هایی هم­سو و مشترک دربارۀ هویت در آثارشان ارائه داده­ند. این آموزه­ها را در قالب پنج مولفه می­توان صورت­بندی کرد؛ اولین مولفه درک کردن هویت در قالب یک داستان و روایت است. هر دو متفکر سعی بر آن دارند تا در قالب یک برداشت، روایت یا داستانی از «خود» (فردی یا جمعی)، گذشته، حال و آینده را به هم مرتبط کنند. دومین مولفه، فهم هویت در وضعیتِ بینابینی است. این موقعیت فرد را در شرایطی نشان می­دهد که در میانۀ دو الگویِ درکِ جهان یا دو شیوۀ زیست، گرفتار و در رفت­وآمد است. سومین مولفه، درک هویت در ارتباط و دیالوگ با دیگران و در پیِ آن، تحول­پذیریِ هویت است. چهارمین مولفه، مطرح کردن انگارۀ هویت مرکب یا هویت ترکیبی است. پنجمین مولفه، تاکید آن­ها، بر نقش و اهمیتِ مبانی اخلاقی، ارزش­هایِ بزرگ و آموزه­هایِ اساسیِ سنت­ها و ادیان در شکل­دهی و برساختِ هویت و فهم ما از خود است.نتیجه­گیری: چرایی اهمیت و در کانونِ توجه بودنِ مقولۀ هویت را باید در این واقعیت جست که برای درک بسیاری از رخدادها و دگرگونی­هایِ اجتماعی و سیاسیِ جوامع کنونی نیازمند آن هستیم که از منظرِ هویتی به این تحولات بنگریم. اگرچه تاکنون آثار و مقالات بسیاری دربارۀ هویت و خودفهمی نوشته شده و به وجوه و جنبه­های گوناگون آن پرداخته شده، اما از آنجا که هویت خصلتی سیال و در حالِ تحول دارد، نیازمندِ درنگ و تأمل مداوم است. شایگان و تیلور، به عنوانِ دو هویت­پژوه برجستۀ معاصر دانشی عمیق و شیوۀ فهمی همه­جانبه از هویت و خودفهمی در آثارشان ارائه کرده­اند، که حاملِ سرنخ­ها و آموزه­هایِ مهمی برایِ درکِ مساله و مشکلۀ هویت است.