تحلیل صورت‌بندی گفتمانی و کردارهای گفتمان امنیتی- نظامی جمهوری اسلامی ایران و سه گفتمان غرب، اخوانی و سلفی-تکفیری در منطقه غرب آسیا

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران

2 عضو هیئت‌علمی گروه روابط بین‌الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

doi
10.22034/fr.2025.506132.1642
چکیده

پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اصلی که «در صورت‌بندی گفتمانی در منطقه غرب آسیا پس از سقوط نظام سیاسی سوریه در دسامبر 2024 و استقرار دانلد جی. ترامپ در کاخ سفید در ژانویه 2025، موقعیت گفتمان امنیتی-نظامی جمهوری اسلامی ایران چگونه خواهد بود؟»، این فرضیه را ارائه می‌دهد که «از ژانویه 2025، میدان گفتمانی در منطقه غرب آسیا شاهد حضور چهار گفتمان امنیتی-نظامی می‌باشد که هیچ‌یک دارای منزلت هژمونیک نیستند: 1)گفتمان «مقاومت» که بیان‌کننده(اداکننده) اصلی آن جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. دگرهای گفتمانی آن اسراییل، ایالات متحده و نیروهای سلفی-تکفیری و زنجیره هم‌ارزی آن شامل جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های مقاومت در یمن، لبنان، عراق، فلسطین، سوریه و مردم معتقد به اسلام انقلابی و بخشی از مردم متنفر از اسراییل و ایالات متحده در منطقه می‌باشد؛ 2)گفتمان امنیتی-نظامی «غرب» که بیان‌کننده اصلی آن ایالات متحده دوران ترامپ می‌باشد و دارای چندین خرده گفتمان است. دگر یا غیرخودی گفتمانی آن نیروهای مخالف ارزش‌های غربی و زنجیره هم‌ارزی آن شامل اسراییل، دولت‌های موسوم به عرب میانه‌رو و مردم معتقد به سبک زندگی و ارزش‌های غربی در منطقه است؛ 3)گفتمان «اخوان‌المسلمین» که پس از سقوط نظام سیاسی سوریه نوعی قوت گفتمانی پیدا کرده و بیان‌کننده اصلی آن ترکیه می‌باشد. دگرهای گفتمانی آن نیروهای مخالف احیای امپراطوری عثمانی و خرده گفتمان کردها و زنجیره هم‌ارزی آن شامل ترکیه، قطر، سوریه و مردم معتقد به قرائت غیرانقلابی از اسلام(اسلام سکولار اخوانی) می‌باشد؛ 4)گفتمان «سلفی-تکفیری» که از 21 ژوئن 2017 که محمد بن‌سلمان به‌عنوان ولیعهد عربستان سعودی انتخاب گردید بیان‌کننده اصلی آن از عربستان سعودی به داعش منتقل شده است. دگرهای گفتمانی آن شیعه و نیروهای مخالف اسلام سلفی-تکفیری(از جمله غرب‌گرایان) و زنجیره هم‌ارزی آن شامل گروه‌های سلفی-تکفیری در منطقه و مردم معتقد به اسلام سلفی(نه قرائت انقلابی و نه قرائت اخوانی از اسلام) می‌باشد.