موازنه چین و ایران در برابر نظام بینالملل غربی؛ مطالعه موردی بریکس
نویسندگان
1 استادیار گرایش انقلاب اسلامی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
2 دانشآموخته کارشناسی ارشد روابط بینالملل، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22034/fr.2025.528853.1677چکیده
گسترش مراودات چندجانبه چین با ایران و متعاقب آن پذیرش عضویت دائم تهران در گروه بریکس طی سال ۲۰۲۱ را میتوان گامی در راستای نزدیک شدن دو کشور جهت موازنه علیه مشروعیت یکجانبهگرایی غرب و در رأس همه، ایالاتمتحده، قلمداد کرد. ادامه تعاملات دو کشور تا حد زیادی متأثر از منافعی بوده که هر یک، مبتنی بر مقتضیات داخلی برای خود تعریف و بر پایه آن، ضمن ترسیم نوع موازنه با هژمون، رفتاری را در گروه بریکس اتخاذ میکنند. به همین منظور، پژوهش حاضر تلاش دارد تا با تأکید بر نظریه «موازنه منافع» و در چهارچوب روش کیفی تحلیلی–تطبیقی، چیستی نوع موازنه منافع چین و ایران در برابر نظام بینالملل غربی از طریق نهاد بریکس را ریشهیابی نماید. فرض اصلی این است که چین، بهموجب بهرهمندی از مواهب هژمون، فرهنگ راهبردی مسالمتجو، پذیرش تکثر در روابط و الگوهای توسعه، اگرچه تجدیدنظرطلب بوده، اما با راهبرد مقاومت قانونمند گرایش به احاله و مماشات دارد؛ درحالیکه ایران، به دلیل فشارهای ساختاری، فرهنگ راهبردی عدالتمحور و نگرش اخلاقی به برونسپاری، به رویکرد موازنه کامل تمایل یافته است. بازتاب این امر در نهاد بریکس بهصورت تفاوت در کیفیت دلارزدایی، مزیت نسبی، تعریف ماهیت وجودی و هدف گروه جلوهگر شده و توسعه تعاملات چندجانبه را تحت تأثیر قرار داده است.