پیامدهای نظریۀ تفرد ژیلبر سیموندون برای دانش سیاست
نویسندگان
1 Shahid Beheshti University
2 دانشجوی دکتری اندیشههای سیاسی
3 دانشیار دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی.
doi
10.48308/piaj.2022.228091.1274چکیده
«فرد» از دیرباز موضوع مشاجرهآمیز دانشهای گوناگون بوده و این امر نوعی دانش مستقل را شکل داده که تحولات آن، پیامدهای مهمی برای دیگر دانشها ازجمله سیاست داشته و دارد. تکنولوژیست فرانسوی، ژیلبر سیموندون (89-1924)، ازجمله کسانی است که در این حیطه، تلاش فکری سرسختانه و تأثیرگذار داشته است. هدف کلی مقاله توضیح مجمل ارکان نظریۀ «تفرد» سیموندون و برشماری امکاناتی است که برای علوم اجتماعی مهیا میکند. با توجه به اهمیت خاص دانش سیاست برای ما، پرسش اصلی این است که نسخۀ متأخر نظریۀ تفرد، چه امکانات جدیدی برای دانش سیاست فراهم میکند؟ سیموندون با طرد «اصل» تفرد و رویارویی با نسخههای گوناگون هایلومورفیسم، بهویژه روانشناسی تحلیلی یونگ، و حفظ فاصلۀ انتقادی با سیبرنتیک و بدنۀ پدیدارشناسی، «فرایندِ» تفرد را محور بحث قرار داد و «شدن» را فرایندی بیپایان تعریف کرد. افزایش اعتبار سیاسیِ جمع، اصلزدایی، تحلیل فاز، بازگشت بدن تکنیکی به تحلیل سیاسی و تأمین لوازم بازخوانی نظریۀ سیاسی رادیکال، ازجمله پیامدهای نظریۀ او برای دانش سیاست است. نظریۀ سیموندون، ابزار گذر به «ترافرد» را به تحلیل سیاسی میدهد و این گذر، امکان رادیکالکردنِ مفهوم «فرد» و بهچالشکشیدنِ معنای مسلط آن را فراهم میکند.