روابط ساختاری تجارب ناخوشایند دوره کودکی و فاجعه‌سازی درد در افراد مبتلا به میگرن با میانجی‌گری افسردگی و اضطراب

نویسندگان

1 گروه روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

2 گروه روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

3 دانشجوی دکتری، گروه روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

4 گروه روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

doi
10.22034/jmpr.2025.67935.6723
چکیده

هدف از این پژوهش بررسی رابطه ساختاری تجارب ناخوشایند دوران کودکی و فاجعه‌سازی درد در افراد مبتلا به میگرن با میانجی‌گری افسردگی و اضطراب بود. روش پژوهش همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به میگرن 20 تا 30 ساله مراجعه‌کننده به کلینیک‌های درد مشهد در سال 1403-1404 بود. حجم نمونه 204 نفر از بیمارانی بود که تشخیص میگرن توسط پزشک متخصص مغز و اعصاب دریافت کرده و داوطلبانه برای شرکت در پژوهش رضایت داشتند. این افراد به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه فاجعه‌سازی درد سالیوان و همکاران (1995)، پرسشنامه تجارب نامطلوب دوران کودکی دانگ و همکاران (2004)، مقیاس افسردگی بک (1996) و مقیاس اضطراب بک (1988) بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تجارب ناخوشایند دوران کودکی از طریق افسردگی تأثیر معناداری بر فاجعه‌سازی درد دارد (0/01>p)، اما این تأثیر از طریق اضطراب معنادار نبود. همچنین، افسردگی با ضریب مسیر 0/531 بیشترین تأثیر را در میانجی‌گری داشت. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تجارب اولیه زندگی و حالات عاطفی منفی، به‌ویژه افسردگی، نقش مهمی در ادراک درد و فاجعه‌سازی آن در بیماران مبتلا به میگرن ایفا می‌کنند.