برنامه های توسعه و توانمندسازی زنان پس از انقلاب

نویسندگان

1 دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شیراز

2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه شیراز

doi
10.29252/piaj.2023.228964.1303
چکیده

این مقاله، برنامه­های توسعه و عملکرد معاونت زنان و خانواده ریاست جمهوری تا پایان دولت دوازدهم را بررسی‌کرده تا به این سوال پاسخ دهد که برنامه‌ها و کارگزاران اصلی آن چه نقشی در توانمندسازی سیاسی زنان داشته‌اند؟ مطابق نظریه توانمندسازی سارا لانگه فرضیه‌ای که به آزمون گذاشته می‌شود این است که سیاست جامع و منسجمی جهت توان­افزایی سیاسی و اجتماعی زنان در برنامه­های توسعه وجود نداشته و این برنامه­ها، در بهترین حالت شکل حمایت­گری و کمتر توانمندسازی داشته‌است. یافته‌ها نشان می‌دهد برنامه‌های توسعه، بیشتر به منظور افزایش فرصت­های ساختاری برای بهبود جایگاه حقوقی زنان با تفسیر خاصی از عدالت جنسیتی تدوین و اجرا گردیده و به دلیل عدم توان کافی در زنان ایرانی برای بهره­مندی از فرصت­های ایجاد شده، نتوانسته بر توانمندسازی آنها به ویژه در عرصه سیاسی، تاثیر قابل توجهی ایجادکند. در چنین شرایطی، به­نظر می­رسد کاربست مراحل پنجگانه توانمندسازی مورد نظر سارا لانگه که به جای تغییرات ساختاری حقوقی بیشتر بر عاملیت زنان و تغییرات در شرایط اقتصادی به همراه آموزش مهارت محوری تاکید فراوان دارد بهتر می‌تواند راهی برای ارتقاء وضعیت زنان و توانمندسازی سیاسی-اجتماعی آنان باشد چرا که با رد نگاه‌های فمینسیتی با شرایط ایران تطبیق بیشتری دارد و به بومی‌سازی توانمندسازی در ایران کمک می‌کند. روش پژوهش کیفی و با رویکرد تبیینی است. داده‌ها با استناد به قانون برنامه‌های توسعه، گزارش عملکرد آن، گزارش نهادهای بین‌المللی در حوزه زنان و گزارش عملکرد معاونت زنان ریاست جمهوری جمع آوری و تحلیل شده‌است.