نسبتسنجی مواضع گفتمانی رهبران ایران و چین درباره نظم بینالمللی
نویسندگان
1 دکترا روابط بین الملل دانشگاه خوارزمی و مدرس دانشگاه
2 دانشیار علوم سیاسی (مسایل ایران)، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22034/fr.2023.393157.1370چکیده
چین و ایران تجارب تاریخی مشابهی را پس از فروپاشی امپراتوری و سلسلههای پادشاهی پشتِ سرگذاشته و وجوه مشترکی در سیاست خارجی خود دارند. اکثر رهبران دو کشور بر این باورند که نظام فعلی حاکم بر جهان که بر پایه سلطه قدرتهای غربی به رهبری آمریکا قرار دارد، غیرمنصفانه بوده و نظم بینالمللی موجود نمیتواند و نباید بر این اساس به حاکمیت خود تداوم دهد. افزون بر این، اهداف معاصر و نگرانی رهبران دو کشور از قدرتهای خارجی که میکوشند آنان را از داشتن جایگاه ویژه بین المللی محروم سازند، از دیگر اشتراکاتی است که میتواند چین و ایران را صرف نظر از سطوح توانایی و اثرگذاری در یک چهارچوب قرار دهد. مسئله اصلی این مقاله ناظر بر طرح این پرسش است که مواضع رهبران ایران و چین درباره ساختار نظام بینالمللی طی یک دهه گذشته از منظر گفتمانی چگونه صورتبندی شده است؟ یافتههای این پژوهش با روش «تحلیل محتوای گفتمانی» و آموزههای نظریات «معناشناسی شناختی» و همچنین گزینش، کدگذاری و طبقهبندی گویههای رهبران، این فرضیه را مورد آزمون قرار میدهد که رهبران جمهوری اسلامی ایران، ساختار نظام بینالمللی را با واژگان تقابلی و فلسفی نقد و ارزیابی کردهاند در حالی که رهبران جمهوری خلق چین ساختار نظام بینالمللی را بیشتر با واژگان تعاملی، سیاسی و اقتصادی نقد و تحلیل میکنند. پژوهش حاضر، همچنین نشان میدهد با وجود مشابهت در مواضع انتقادی رهبران دو کشور و تلاش برای تضعیف هژمونی آمریکا، صورتبندی گفتمانی و سیاستهای تجدیدنظرطلبی دو کشور واجد تفاوتهای بنیادین است.