تأثیر فرهنگ استراتژیک بر غیرتسلیحاتیماندن برنامه هستهای ایران
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 دانشجوی دکتری روابط بینالملل، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
3 استاد گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
doi
10.22034/fr.2022.165679چکیده
با گذشت دو دهه از مناقشه درباره برنامه هستهای ایران و بهرغم توسعه تمامعیار آن، این برنامه همچنان غیرتسلیحاتی است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها اعلام کرده که ایران دارای مواد و ظرفیت کافی ساخت سلاح هستهای است ولی اطلاعاتی وجود ندارد که نشان دهد ایران برنامهای برای ساخت چنین تسلیحاتی دارد. نهادهای اطلاعاتی غربی، از جمله آمریکا هم ارزیابی مشابهی دارند. انگیزه برنامه ایران از منظر رئالیستی امنیتی است، با این حال پرسش پراهمیت این است که چرا تاکنون برنامه هستهای ایران غیرتسلیحاتی مانده بهویژه با توجه به اینکه جهان، دولتهایی را تجربه کرده که بعد از دستیابی به ظرفیت لازم، سلاح هستهای ساختهاند. فرضیه مقاله این است که فرهنگ استراتژیک در ایران، دو عنصر مهم دارد که غیرتسلیحاتیماندن برنامه هستهای را توضیح میدهد؛ عنصر اول، توسعهنیافته و بسیطماندن مفهوم قدرت است که منجر به توسعه مفاهیم پایهای رئالیسم مانند بازدارندگی هستهای و موازنه قوا بهمعنایی نشده که قدرتهایجهانی آنها را فهم و تجربه کردهاند. از دیگرسو، تجربه ایران از تهدید و بقا، همچنان در سطح سنتی است، یعنی ایران هیچگاه مانند امریکا، شوروی، چین یا حتی پاکستان، در معرض تهدید هستهای مستقیم یا فوری نبوده و درنتیجه بهرغم تولد و توسعه برنامه ایران مبتنی بر دغدغههای امنیتی، تصمیمسازان استراتژیک هیچگاه در معرض جبر تکمیل آن نبودهاند. بهعلاوه، سنتیماندن تجربه ایران از تهدید و بقا، نگاه تصمیمسازان و افکار عمومی به تسلیحات هستهای را تکچهرهای کرده، یعنی سلاح هستهای صرفاً وسیلهای برای کشتار جمعی تلقی میشود نه بازدارندگی. عنصر دوم، برجستگی بعد غیرمادی قدرت در اندیشه ایرانی است که