بحران کرونا و نقش یابی مرزها در عصر پساوستفالیایی دولت
نویسندگان
1 استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 دانشجوی دکتری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/fr.2022.160971چکیده
مرزها به دلیل پویایی درونی از یک سو، و از دیگر سو اتکای به یک کلیت فلسفی در تفکیک هویتها و منطق عقلایی مستحکم در دفاع از حاکمیت و امنیت ملی، از بین نمیروند، بلکه دچار باز تعریف در کارکردها میشوند. معتقدین به فروپاشی نظام وستفالیایی به تأسی از بنیانهای نظری فرااثباتگرایانه و متعاقباً تحولات ناشی از فرایند جهانی شدن، عقیده دارند که جهان کنونی وارد دورهای موسوم به نظام پساوستفالیایی شده، که همانند گذشته پدیدههای مدرنِ حاصل از میراث عصر وستفالیایی، نظیر دولت، سرزمین و مرز و غیر، دیگر آن کارایی سُنَتی خود را ندارند. این نوشتار با مقایسه ماهیت، هویت و کارکرد مرز در دو عصر دولت وستفالیایی و عصر پساوستفالیایی دولت، عقیده دارد جهان کنونی به وسعت همه پیشرفتهایش در فناوری و تکنولوژی، درگیر بحرانها و تهدیدهای روزافزون است؛ نطیر بحران ویروس کرونا. اغراق نیست اگر بگوییم این بحران، عامل خیزش مجدد مرزهای جغرافیای سیاسی در همه مقیاسها، از محلی/ مکانی تا بینالمللی بود. بحران نام برده، ضمن یادآوری مفاهیم پایه در جغرافیای سیاسی (سرزمین، ملت، زیستگاه، حاکمیت، حکومت، امنیت، دولت، قلمرو، مرز و...)، با یادآوری نقش مرزها در دفاع از اصل امنیت ملی، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، استقلال ملی، قلمرو آرایی و...، هشدار مجددی بود در جهت فلسفی اندیشی و نگرش عقلایی و واقعبینانه به هستی و کارکرد مرزها. در حقیقت بحران ناشی از ویروس کرونا مثال قابل دفاعی از ماندگاری مرزها در عصر پساوستفالیایی دولت است.