اندیشه نااندیشیده حوزه سیاست؛ واکاوی بنیانهای روش استتیکی ژاک رانسیر
نویسندگان
1 دانشگاه علوم و تحقیقات تهران
2 دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.29252/piaj.2021.101096چکیده
چکیده:جریانهای فکری فلسفی و جامعهشناختی طیف بسیار متنوعی از اندیشههای آرمانی و خیالی ارائه کردهاند و مدام کوشیدهاند تا مردم را به سوژههای پیشرفت و تغییر بدل سازند. تمامی اندیشهها به دنبال ترویج ایدههایی هستند که هدف آن توأمان تکریم ظرفیت برخی از انسانها چون خود و تحقیر صلاحیت و مقام برخی دیگراست. همین امر ساخت جامعهای پرآشوب و متلاطمی موجب شده که مردم آن همچون اشباح سرگردان، خموش و بیصدا زیست میکنند. افراد چنان تحت سیطره فکری فیلسوفان و جامعه شناسان قرار گرفته اند که گویی ماهیت حقیقی انسان همین است و هیچ بدیل دیگری را نمیتوان تصور کرد. ژاک رانسیر، این اندیشمند فرانسوی زبان، منتقد چنین جریانهای فکری است و میکوشد به جای آن که به قلمرو تاریک اندیشه پشت کند، با استفاده از روش استتیکی، به آن حد و مرزهای بازنماییِ جنبه اثباتپذیریِ مکاتب فکری سیاسی اجتماعی و فلسفی حمله کند. در مقالۀ پیش رو، نگارنده درصدد پاسخ به این پرسش است که رانسیرچگونه با استناد به روش استتیکی، به ساحت نااندیشههای روشهای پوزیتویستی و گفتمانی در علوم سیاسی و جامعه شناسی میپردازد. در جواب به این سوال باید گفت روش استتیکی رانسیر با نگاه به قدرت شاعرانگی در وجودِ بشر ، انسان ناپدید گشته در جهان پرآشوب معاصر را مرئی و هویدا میسازد.