بررسی رابطه تجارب بدرفتاری در دوران کودکی با شرم و گناه در اختلال افسردگی اساسی و اختلال شخصیت مرزی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، گروه روانشناسی و مشاوره، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه یزد، یزد، ایران.

2 دانشیار، گروه روانشناسی و مشاوره، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه یزد، یزد، ایران.

3 استادیار، گروه روانشناسی و مشاوره، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه یزد، یزد ، ایران.

4 استادیار، گروه روانپزشکی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد، یزد ، ایران.

doi
10.48308/apsy.2025.241152.1887
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین تجربه بدرفتاری در دوران کودکی با احساس شرم و گناه و تعیین تفاوت بدرفتاری در دوران کودکی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی و اختلال شخصیت مرزی انجام شد.روش: روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی و علی‌مقایسه‌ای بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به افسردگی اساسی و شخصیت مرزی مراجعه‌کننده به روان‌پزشکان شهر یزد در سال ۱۴۰۰ و نیز افراد سالم بود. نمونه شامل ۵۱ فرد مبتلا به افسردگی، ۴۹ فرد مبتلا به شخصیت مرزی و ۵۰ فرد غیرمبتلا بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه کودک‌آزاری محمدخانی (2003)، افسردگی بک (1996)، شخصیت مرزی لیشنرنیگ (1999 و پرسشنامه شرم و گناه (کوهن و همکاران، 2011) بود. داده‌ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون و تحلیل واریانس تحلیل شدند.یافته ها: یافته‌ها نشان داد که در مبتلایان به افسردگی، غفلت عاطفی پیش‌بینی‌کننده شرم (52/0= β) و متغیر تجربه غفلت (55/0= β) و متغیر تجربه آزار عاطفی (40/0= β) پیش‌بینی‌کننده گناه بودند. در مبتلایان به شخصیت مرزی، آزار جنسی (37/0= β) و متغیر تجربه آزار عاطفی (35/0= β)،  پیش‌بینی‌کننده شرم و آزار جسمی (55/0= β) و متغیر تجربه غفلت (26/0= β) پیش‌بینی‌کننده گناه بودند.نتیجه گیری: نتایج حاکی از نقش مهم تجارب بدرفتاری در شکل‌گیری احساسات منفی و آسیب‌زای شرم و گناه در اختلالات روانی بود که می‌تواند برای درمانگران و نظریه‌پردازان مفید باشد.