تحلیل فازی در برابر تحلیل رگرسیون (کاربردهای سطحی و نامناسب ازتحلیل فازی در ایران)
نویسندگان
1 پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
doi
10.22067/jss.v12i2.41720چکیده
در جامعهشناسی ایران چند سالی است که روش شناسی جدید «تحلیل فازی» مورد توجّه و استفادة برخی دانشپژوهان قرار گرفته است. با این وجود، در برخی از آثار پژوهشی جامعهشناسان ایرانی نارساییهای مهمّی در کاربرد این روش شناسی نوین به چشم میخورد. این مقاله، ضمن مقایسة تحلیل فازی با تحلیل رگرسیون (به عنوان رایجترین رویة تحلیلی محققان علوم اجتماعی) نشان داده است که تحلیل فازی در علوم اجتماعی اساساً برای احراز و وارسی روابط نامتقارن مجموعهای که بنیانش بر منطق مجموعهها است، صورت میپذیرد و نه برای بررسی روابط متقارن تابعهای آماری(مثل مدل رگرسیون خطّی) جهت تحلیل کوواریانس یا همتغییری متغیرها که بنیانش بر منطق ریاضی و تئوری احتمالات است. در حقیقت، هدف اصلی از تحلیل فازی در علوم اجتماعی انجام تحلیل مجموعهای برای گرهگشایی و حلّ مشکلاتی است که مدلهای آماری متعارف (از جمله تحلیل رگرسیون) بهسادگی قادر به حلّ آن ها نبودهاند؛ یعنی احراز و وارسی تجربی مدعیات نظری از نوع علل لازم ویا کافی و همچنین بررسی علّیّت ناکازم و همغایتی که در میان پدیدههای اجتماعی عمومیّت دارند. در بخش پایانی مقاله، تفاوت نتایج آزمون فرضیه در دو تکنیک تحلیل رگرسیون و تحلیل فازی با ذکر مثالهایی تشریح شده است تا به طور مستند نشان داده شود که شواهد تجربی یا دادههایی که برای توابع خطّی از نوع مدلهای متعارف رگرسیون برازش پیدا میکند، نمیتوانند ارزیابی مناسبی برای فرضیات از نوع روابط مجموعهای (شرط لازم و یا کافی) محسوب شوند.