بررسی رابطه علی تروماهای دوران کودکی بر شدت اضطراب فراگیر: نقش میانجی دشواری تنظیم هیجان و باورهای خود انتقادی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، گروه روان شناسی، دانشگاه بینالمللی امام رضا (ع)، مشهد، ایران
2 استادیار گروه روان شناسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام رضا (ع)، مشهد، ایران
3 دانشجوی دکتری روانشناسی شناختی، گروه روان شناسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران
doi
10.48308/apsy.2025.241649.1907چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطۀ تجارب تروماتیک دوران کودکی بر شدت اضطراب فراگیر و نقش میانجی دشواری تنظیم هیجان و باورهای خود انتقادی انجام شد. روش: روش توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه شامل 250 نفر از مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره دانشگاههای غیرانتفاعی در سنین ۱۸ تا 60 سال مشهد در سال ۱۴۰۳ بود که به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. دادهها به کمک پرسشنامه اضطراب فراگیر (اسپیتزر و همکاران، ۲۰۰6)، تجارب تروماتیک دوران کودکی (برنستاین و همکاران، ۲۰۰۳)، خودانتقادی (تامپسون و زوروف، 2004) و دشواری تنظیم هیجان (گرتز و رومر، 2004) جمعآوری شد. دادهها با نرم افزار SPSS(نسخه 26) و SMARPLS( نسخه 3) تحلیل شد.یافتهها: نتایج نشان داد که مدل از برازش خوبی برخوردار است. در مسیر مستقیم تمامی اثرات مثبت و معنادار بودند (001/0=P). همچنین در مسیر غیر مستقیم نقش میانجی دشواری تنظیم هیجان ( 136/0=β ) و باورهای خودانتقادی (051/0=β ) در رابطه با تجارب تروماتیک دوران کودکی و شدت اضطراب فراگیر تأیید شد؛ که هر دو معنادار بودند (05/0P<).نتیجهگیری: نتایج نشان داد که تجارت دوران کودکی، دشواری تنظیم هیجان و خود انتقادی به طور مستقیم و غیر مستقیم فاکتورهای مهمی در شدت اضطراب فراگیر هستند و بررسی این فاکتورها جهت مداخلات کارآمد باید مورد توجه درمانگران قرار گیرد.