تأملی بر مفهوم و مبانی دولت کمال گرا

نویسندگان

1 استادیار گروه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه یزد

doi
10.29252/piaj.2020.99948
چکیده

ویژگی ها و نیازهای پیچیدۀ انسان، وی را همواره در مسیر پی ­ریزی و طراحی الگویی خاص برای زندگی قرار می دهد و هر فرد حسب­ ظرفیّت­ها،استعدادها و مطلوب­ خویش، از برداشت­ها و تلقّی­ های ­خاصی از«خیر» پیروی­کرده و به زندگی­ اش معنا می بخشد. دین،اخلاق،فرهنگ، هنر و تجربیّات زیبایی­ شناختی، حوزه هایی هستند که می­توانند برداشت های زندگی­ مطلوب را برای افراد جامعه تعریف کنند. درعین حال، ضرورت­های اجتناب­ ناپذیرِ زیست جمعی و نقش انکارناپذیرِ زمینه ها و نهادهای اجتماعی چون «دولت» درحیات انسان موجب شده تا سنجشِ حدودِ صلاحیت دولت درتعیین الگوی خیر شهروند به یکی از دغدغه های خاطر اندیشمندان بدل شود. درباب این مسئله ، کمال گرایی ، رویکردی مهم درتاریخ اندیشه های اخلاقی- سیاسی به شمارمی رود که براساس بینش خاص خود به انسان و هویت وی و با هدف اشاعۀ فضیلت، رسالت دولت در قبال خیر و نقش تربیتیِ این نهاد را تحت عنوان «دولت کمال­ گرا»خاطرنشان می­ سازد.مقالۀ حاضر تلاش نموده با بررسی­ مبانی ­نظریِ­ کمال­گرایی،همچون ایدۀ تقدّم ­خیر برحق و رویکرد مخالف­ یعنی بی­طرفی­ دولت، به­ تحلیل­ مفهومیِ­ دولت­ کمال­ گرا بپردازد.نگارنده اتّخاذ راهبرد «اِقناع» به جای «اجبارِ» گزینه های خیر و احترام ­حکومت به­ تکاپوی نهادهای ­مدنی­ درپیگیریِ برداشت­های­ زندگی­ مطلوب را، نافیِ برخی ­آثارکمال گرایی همچون تظاهرِ غیرصادقانه به رعایتِ گزینه­ های خیرِ دولتی و رواج خشونت و بی ­ثباتی می داند.

کلیدواژه‌ها