نقد موج های جماعت گرایی به لیبرالیسم

نویسندگان

1 دانشگاه مفید

doi
10.29252/piaj.2020.99926
چکیده

هرچند از عمر مکتب جماعت­گرایی کمتر از نیم قرن می­گذرد، اما مباحثات مهمی بالاخص در نقد لیبرالیسم مطرح نموده است. این مکتب در معنای تخصصی خود، دو موج داشته است: جماعت­گرایی آکادمیک دهه 1980، و جماعت­گرایی پاسخگو در دهه 1990 (در زمان ریگان و تاچر). موج اول به نظریه­پردازانی اختصاص داشت که در مقابل فردگرایی، ابعاد اجتماعی انسان را برجسته می­کردند. اندیشمندان موج دوم با تأکید بر مباحث جامعه­شناسانه معتقدند جامعه نمی­تواند صرفاً بر یک هنجار واحد بنا شود؛ و به همین دلیل، خیر عمومی تقدم پیدا می­کند. نقد مایکل سندل به جان راولز به موج اول، و تأملات فلسفی و جامعه­شناسانه امیتای اتزیونی و ویلیام گلستون به موج دوم مربوط می­شود. در حالی که موج اول جماعت­گرایی نقدهایی آکادمیک، و عمدتاً نظری، به لیبرالیسم وارد کرده است، موج دوم با رویکردی جامعه­شناسانه، و در عین حال فلسفی، در صدد است مشکلات لیبرالیسم را در عرصه عمل نشان دهد.