تأمّلی در منظومههای «افسانه» نیما و «حیدربابایه سلام» شهریار از منظر رمانتیسم
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی تهران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران
doi
10.48308/hlit.2017.98852چکیده
ادبیات ملل مختلف در عین دارا بودن ویژگیهای منحصر به فرد، از جهاتی وجوه اشتراک عمدهای با هم دارند؛ چرا که در حوزههای گوناگون در تعامل با هم بوده و بر هم اثر گذاشته و از هم تأثیر پذیرفتهاند. از جمله موضوعاتی که محور مطالعات متعدّدی قرار گرفته، مکتبهای ادبی برخاسته از غرب و تأثیر آن بر ادبیات سرزمینهای دور و نزدیک، از جمله ادبیات معاصر ایران است؛ چنانکه شاعران و نویسندگان زیادی را تحت تأثیر قرار داده است. به طور مشخّص، نیما و به تبعیت از او شهریار، به دلیل آشنایی با زبان فرانسه و مطالعاتی در آثار ادبی غربی، از مکاتب مختلف ادبی اروپا، بهخصوص رمانتیسم تأثیر پذیرفته و آثار ماندگاری، از جمله «افسانه» و «حیدربابایه سلام» را به یادگار گذاشتهاند. در پژوهش پیشرو کوشیدهایم با تکیه بر مطالعات اسنادی و با بهرهگیری از شیوۀ تحلیل محتوایی مبتنی بر استقرا به روش تطبیقی و بازخوانی دو شاهکار مذکور که به نوعی نمایندۀ دو حوزۀ جغرافیای سیاسی و فرهنگی متفاوت هستند، به زمینههای بروز و حضور مؤلّفههای مکتب رمانتیسم در این دو اثر بپردازیم. برآیند پژوهش نشان میدهد، هر چند فضای کلی حاکم بر هر دو اثر، رمانتیک است، اما این اصل در حیدربابایه سلام شهریار که متأثر از افسانه نیما است، جلوه و نمود بارزتر و محسوس تری دارد.