پیش‌بینی یادسپاری متون روایی و توضیحی با رویکردی تجربی – محاسباتی: آزمون دو انگارة شناختی و کارآمدی انگارة بازنگری‌شده

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران،

3 دانشجوی دکتری علوم شناختی- زبان‌شناسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

4 دانشیار گروه زبان‌شناسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

doi
10.22059/jolr.2026.403361.666943
چکیده

درک و یادسپاری متن از بنیادی‌ترین فرایندهای شناختی به شمار می‌رود و تبیین سازوکارهای آن می‌تواند هم در توسعة نظریه‌های علوم شناختی و هم در طراحی سامانه‌های هوشمند و محاسباتی مؤثر باشد. متون مکتوب عمدتاً در دو گونة اصلیِ روایی و توضیحی جای می‌گیرند که هر یک الگوهای متفاوتی از پردازش ذهنی را فعال می‌سازند: روایت‌ها با تکیه بر زمان‌مندی، علیّت و شخصیت‌محوری، ارتباط نزدیکی با حافظة رویدادی دارند، در حالی که متون توضیحی با ساختاری منطقی و مفهومی، بیشتر به حافظة معنایی وابسته‌اند. پژوهش حاضر با هدف آزمون هم‌زمان این دو گونه متن، دو انگارة شناخته‌شده در حوزة فهم متن - یعنی انگارة چشم‌انداز و انگارة نمایه‌سازی رویداد - را به‌طور تجربی مورد بررسی قرار داده و در کنار آن، کارآمدی انگارة بازنگری‌شده‌ای را ارزیابی می‌کند که بر اساس تلفیق فعال‌سازی مفهومی، ساختاردهی رویدادی و وزن‌دهی موقعیتی طراحی شده است. برای این منظور، سه متن فارسی با ساختارهای متفاوت  انتخاب شدند. ۵۱ دانش‌آموز پایة نهم پس از مطالعة متون، در یک تکلیف یادآوری آزاد شرکت کردند و بازده حافظة آن‌ها به‌صورت جمله‌به‌جمله ثبت و کُدگذاری گردید. سپس سه انگارة شناختی یادشده پیاده‌سازی و خروجی‌های هم‌مقیاس‌شدة آن‌ها (۰ تا ۱) با داده‌های واقعی آزمودنی‌ها مقایسه شد. تحلیل‌های آماری شامل شاخص‌های دقّت، صحّت، بازخوانی و F1، به‌همراه همبستگی پیرسون و آزمون t زوجی انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد که انگارة چشم‌انداز در بازنمایی مفاهیم کلیدی و روابط معنایی کارآمدتر بود، در حالی‌که انگارة نمایه‌سازی رویداد توانست انسجام زمانی و علیّت متون روایی را بهتر بازنمایی کند. با این حال، هیچ‌یک به‌تنهایی توانایی پوشش کامل الگوی یادسپاری انسانی را نداشتند. در مقابل، انگارة بازنگری‌شده با ادغام سه سازوکار شناختی و لحاظ کردن اثر موقعیت سریالی، بالاترین سطح همبستگی را با داده‌های رفتاری ارائه داد و در شاخص هماهنگی (F1) نیز نسبت به دو انگارة کلاسیک برتری معناداری نشان داد. این نتایج نشان می‌دهد که بهره‌گیری از سازوکارهای چندلایة شناختی می‌تواند پیش‌بینی دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تری از حافظة متنی فراهم آورد. افزون بر اهمیت نظری، این دستاورد چشم‌اندازهای تازه‌ای برای طراحی ابزارهای آموزشی تطبیقی، توان‌بخشی شناختی و سامانه‌های پردازش زبان طبیعی مبتنی بر الگوهای حافظه انسانی فراهم می‌کند.