قبض و بسط "قیاس" در نظام استدلال مولوی (مطالعۀ موردی داستان «شیر و نخجیران»)
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور
doi
10.30473/pab.2020.48057.1687چکیده
«قیاس» به عنوان شیوه یا ابزار دانش اصول و منطق، برای اصدار یا ثبوت حکم در حوزۀ انتقال مفاهیم، شناخت و معرفت به کار گرفته میشود. مولوی در جایجای مثنوی با شیوۀ «قیاس اصولی» مخالفت شدید کرده و به کارگیری آن را خطای شناختی- ادراکی میداند؛ ولی عملاً در داستانهای خود برای ثبوت و اثبات نظریهها، نوع منطقی آن را مباح میداند هرچند، بر اساس شیوۀ منحصر به فردی که در نوع خطابۀ خود دارد، تناسب منطقی و نظم معهود آن را به هم میزند. این مقاله تناسب استدلال مولوی را در داستان تمثیلی «شیر و نخجیران» مورد نقد و بررسی قرار داده و در پایان به این نتیجه میرسد که مولوی با تعدد استنتاج، تناسب کامل علت مشترک میان کبرا و نتیجه را به هم میزند و گاهی در میانۀ داستان بفراخور شرایط به شیوۀ خطابی یا صوری، کبرا و صغرایی چیده و استتناج منطقی میکند و در این میان هرجا لازم ببیند تعدادی از ارکان قیاس را در دامنۀ تمثیل پوشیده و غایب نگه میدارد.