فلسفه فرهنگ: تحلیل مفهومی، نظریه‌ها و چالش‌های معاصر

نویسندگان

1 استاد تمام دانشگاه علامه طباطبائی

doi
10.30465/scs.2026.53916.3111
چکیده

«فلسفه فرهنگ» به عنوان شاخه‌ای از فلسفه معاصر ونیز به عنوان مهم‌ترین شاخه از شاخه‌های میان‌رشته‌ای در قلمرو علوم انسانی اجتماعی که به بررسی ماهیت، ساختار و پویایی فرهنگ می‌پردازد،بی‌تردید از مباحث محوری در اندیشه معاصر به شمار می‌رود.امروزه همراه با تحولات وسیع و پیچیده در عرصه فناوری و دانش‌های نو، مقولات مرتبط با زیست روحی و معنوی بشر همچون فرهنگ نیز با خوانش‌هایی جدید،آن هم از اساس و بنیاد مواجه شده است.شعاع این دگرگونی تا آنجاست که علاوه بر تحول در نهادها و سازمان‌های بیرونی، گویی اصلی‌ترین جلوه نهاد درونی بشر یعنی فرهنگ نیز معنا و دلالتی متفاوت با گذشته یافته است.این مقاله با رویکردی تحلیلی-انتقادی به بررسی و سنجش مفهوم فرهنگ از منظر فلسفی، نظریه‌های کلاسیک و معاصر و چالش‌های پیش روی این حوزه می‌پردازد.گروه کثیری از نظریه‌پردازان حوزه علوم انسانی – اجتماعی به این دگرگونی بنیادین واکنش نشان داده‌اند.در این نوشتار با گزینش نمونه‌ای از آنها، برآنیم تا نشان ‌دهیم فیلسوفان و متفکران این حوزه چگونه توانسته‌اند فرهنگ را به‌مثابه نظامی نمادین، زمینه‌ساز شکل‌گیری هویت فردی و جمعی معرفی کنند. همچنین به اجمال کوشش آنان را در جهت تأثیر پدیده‌هایی مانند جهانی‌شدن،چندفرهنگی‌گرایی وفناوری‌های نو و دیجیتال بر فلسفه فرهنگ را مورد سنجش قرار می‌دهیم.