تحلیل روانکاوانه از مرگِ «انسانِ کیهانی» در اساطیر
نویسندگان
1 عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور
doi
چکیده
انسان کیهانی، اولین آفریدۀ نیمه بشری است، با بذل تن و جان، جهان را از نیستی رهایی میبخشد. مرگ بزرگمرد، که خلاصه و عصارۀ هستی است، آغاز آفرینشی دوباره است که با تجزیۀ عناصر وجود او آغاز میگردد. مرگ برای وی تنها تغییر هیأتی است برای ورود دوباره به جهان. گاه این ورود در قالب گیاه، جانور یا یکی از پدیدههای طبیعت نظیر رود و کوه و آسمان صورت میگیرد و گاه حیات جاودانهای است در قالب تمام هستی. در این مقاله به اساطیری که خاستگاه آفرینش جهان و انسان را «جسد انسان کیهانی» میدانند، پرداخته شده است. بررسی روانکاوانۀ این اساطیر نشان میدهد کهن الگوی بزرگمرد، قدرت بالقوۀ مادرزاد و پیشآگاهانهای است که در زمینۀ برقراری ارتباط فردی با سایر افراد و با نوع بشر از آن برخورداریم. در داستان آفرینش انسان، این الگوی اولیۀ بشر، گاه به اعماق تاریکیها سقوط میکند و تجزیه میشود. سپس تکهها جمعآوری میشوند تا به خاستگاه اصلی رهنمون گردند. یونگ این فرایند بالندگی را «تَفَرّد» مینامد. تلاشی که طی آن بشر سعی دارد از حالت پیشین (هویت باستانی) خارج شود و از کلیت و انتزاع به جزئیت و عینت دست یابد و در مقابل شخصیت گروهی، به شخصیت فردی برسد. در عین حال، قصد دارد، فارغ از قیود جنسیت یا طبقۀ اجتماعی، طبق اندیشهای وحدت وجودی، برای نیل به مقصود نهایی که خدایی شدن یا یکی شدن با طبیعت است، گام بردارد.