خاستگاه چرخش زبانی یورگن هابرماس: بنیانگذاری نظریه اجتماعی انتقادی و جایگاه نظریه زبانی هومبولت
نویسندگان
1 بخش جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 بخش جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
3 بخش جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
doi
10.30465/scs.2024.49697.2896چکیده
اصطلاح «چرخش زبانی» هر چند در رویکردهای مختلف، معانی خاصی دارد اما بهطور کلی، به این امر اشاره میکند که در قرن بیستم، «زبان» مرکز توجه اندیشمندان قرار گرفت. مباحثات پیرامون زبان، سبب شد که این اندیشمندان نسبت به یکدیگر مواضع تحلیلی و انتقادی بگیرند. هابرماس، با نقدهایی که به دو سنت فلسفی هرمنوتیکی و تحلیلی وارد کردهاست؛ موضع پراگماتیستی خود به زبان را تثبیت نموده است. با پیگیری آثار هابرماس، روشن میشود که خاستگاه توجه او به زبان را باید در«نظریه زبانی هومبولت» دانست. نظریه هومبولت تقسیمبندی سه سطحی از زبان ارائه میکند و این امکان را برای هابرماس فراهم میآورد که او بتواند اولاً به دیگر رویکردها زباناندیش، نقدهایی وارد کند و نابسندگیِ تفسیرِ آنها از زبان را آشکار سازد؛ ثانیاً با برجستهسازی سطح پراگماتیستی زبان، نظریهای اجتماعی بنا نهد که بتواند وضعیت تحققیافته مدرنیته را فهم و نقد کند. خاستگاه «چرخش زبانی» هابرماس ریشه در نظریه زبانی هومبولت دارد، متفکری که در حاشیه جریان فلسفی قرار میگیرد اما هابرماس با برجستهسازی نظریه زبانشناختی او نشان میدهد که تفسیر و فهم دو متفکر اصلی زباناندیش قرن بیستم، یعنی هایدگر و ویتگنشتاین درباره مورد زبان، در تقسیمبندی سه سطحی هومبولت قابل تحلیل است.