غلبه رویکرد مفهومی بر رویکرد وجودشناسانه و پیامدهای تربیتی آن در دوره معاصر (با تأکید بر اندیشه‌های نیچه و هایدگر)

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفة تعلیم و تربیت دانشگاه تهران

2 استاد گروه فلسفة تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس

3 دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تهران

4 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران‌شمال

doi
10.30465/os.2019.4248
چکیده

زبان به واسطۀ ماهیت دو رگه‌اش از وجوه وجودی و مفهومی فارغ نیست. با اندیشه‌های سقراط رگۀ مفهومی زبان کانون توجه قرارگرفت و رگۀ وجودی آن مغفول ماند. از نظر هایدگر و نیچه با غفلت از رابطۀ فوزیس و لوگوس، و فراموش‌کردن نقش زبان در به ‌ظهور‌آوردن وجود و ناتوانی آن در همراه‌ شدن با صیرورت هستی، ذاتِ خودپوشانندۀ رگۀ وجودی به محاق رفت؛ و با فروکاستِ هستی‌شناسی به معرفت‌شناسی توسط کانت بستر لازم برای سیطرۀ زبان مفهومی فراهم آمد. این روند با تحویل ریاضیات به حساب و کارهای افرادی چون فرگه و برنتانو سرعت گرفت و با کارهای راسل، وایتهد و ویتگنشتاینِ ‌ِنخست در شکل‌دادن به زبان صوری که برای هر نام تنها و تنها یک نامیده داشته باشد وارد مرحلۀ تازه‌ای شد تا بشر را دچار چنان فقری کند که گشتل را چون تقدیری محتوم بپذیرد. در این عصر عسرت، نیچه و هایدگر راهی می‌گشایند. آنها با اهتمام به زبان وجودی و احیای تفکر انتولوژیک در مقابل تقدیری که زبان مفهومی و تفکر انتیک برای انسان و جهان مقدر کرده است امکانی فراهم می‌سازند تا گونه‌ای دیگر از انسان و شکلی دیگر از عالم، به روشنگاه ظهور بیایند.