نگاهی به شناخت بدنمند به منزلۀ نقطه اتصال میان علوم شناختی و علوم اجتماعی
نویسندگان
1 پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی وزارت علوم
doi
10.30465/scs.2024.50657.2949چکیده
این مقاله، در امتداد تلاشهایی قرار میگیرد که در چند دهه اخیر برای کوتاهکردن دیوار تقسیمبندیهای جعلیای صورت گرفتهاند که بر اساس آنها رشتههایی که ذهن را مطالعه میکنند از رشتههایی که فرهنگها یا جوامع را مطالعه میکنند از هم جدا هستند و در این تلاش خود برای ایجاد زبان مشترک میان علوم شناختی و علوم اجتماعی به طرح مفاهیم و نظریههای پیونددهنده میان این دو حوزه از علم همت کردهاند. از این رو، مقاله حاضر تلاش دارد تا با بررسی رویکرد نظری شناخت بدنمند، بهعنوان یکی از نظریههای مطرح در علوم شناختی در چند دهه اخیر که به تأثیر و تأثر ذهن و محیط بر هم و از هم نظر دارد و شش ادعای مطرح در آن از یک سو، و نیز ارائه دستهبندی چهارگانهای از خوانش رابطه میان ذهن، بدن و محیط در ادبیات پژوهشی حوزههای مختلف علوم اجتماعی به روشی توصیفی-تحلیلی نشان دهد که چگونه میتوان با انطباق خوانشها چهارگانه مبتنی بر مطالعات اجتماعی (بدنمندی معنای فرهنگی، بدنمندیِ فعالیت اجتماعیفرهنگی، بدنمندی بیرونیِ ذهن، بدنمندی ناخودآگاه جمعی) با ادعاهای ششگانه مطرح در رویکرد شناخت بدنمند از ظرفیتهای موجود در این رویکرد نظری از آن به عنوان نقطه اتصال میان علوم اجتماعی و علوم شناختی استفاده کرد.