غیر تو هر چه هست سراب و نمایش است (بازنمایی وجوه همسانی و ناهمسانی نظرگاه مولوی و ابن عربی در باب وحدت وجود)

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی خاتم الانبیاء (ص) بهبهان

2 دانشیار و مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه

doi
چکیده

این جستار در بررسی وجوه همسانی و ناهمسانی‌ دیدگاه های عرفانی ابن عربی و مولوی، تلاش کرده است بر مقوله بنیادی «وحدت وجودی» تأکید نماید. مسئلة خدا محوری، استناد همه امور به خدا، فقر و احتیاج همه اشیا به او، سیطره او بر کل هستی و «فعال ما یشاء» بودن او و پیش کشیدن مبحث انسان کامل زمینه مناسبی برای بحث «وحدت وجود» که اساس همه مکاتب عرفانی است؛ فراهم می‌آورد. طبق اصول ابن‌عربی هر گونه تفارقی بین خدا و ارواح آدمیان از میان می-رود و مظاهر آفرینش به نوعی استمرار وجود الهی بشمار می-رود. در کل، نظام فکری ابن‌عربی با عنوان وحدت وجود در این جمله خلاصه شده «هستی آفریدگان عین هستی آفریدگار است». اما به موجب باورهای ایرانی در امر وحدت وجود، این وجود کل است که در ذات باری تعالی مستهلک می‌شود. در اشعار مولوی نیز می توان مقولة وحدت وجودی را یافت اما با رویکردی متفاوت از ابن عربی. مولانا تحت تأثیر اسلاف خویش از اینکه به وحدت وجود جنبه نظری و فنی بدهد پرهیز داشته و این مقوله را به عنوان یک "واقعیت شهودی" و فارغ از طول و تفصیل های آن نزد ابن عربی مطرح می کند.