صورتبندی نگرشمنسیوس(Mencius ) در اخلاقسیاسی کارگزارانه
نویسندگان
1 استادیار، گروه علوم سیاسی، پژوهشکده علوم اجتماعی، پژوهشگاه «حوزه» و «دانشگاه»، قم، ایران
doi
10.30465/scs.2024.9229چکیده
اخلاقکارگزاری و حکمرانی مهمترینبخش از فلسفهسیاسی منسیوس است که مبتنی بر مبانی معرفتشناختی، هستیشناختی و انسانشناختی اوست. مقاله با بهرهگیری از الگوی اسپریگنز و نظریهبحران وی بر راهحلهای منسیوس در پاسخ به چیستی و چرایی بحران تمرکز دارد. منسیوس قدرتطلبی و جنگطلبی حاکمان از یکسو و تعالیمنادرست برخی آموزگاران و فلسفهدانان را منشا و علتبحران میداند. منسیوس به پیوستگی فرد، خانواده و حکومت معتقد است و رابطهای منطقی میان درستکاری کارگزار/دولت و درستکاری ملت و اقتدار حاکمیت میشناسد. وی پذیرش و مقبولیتمردم را شرطاساسی حاکم شمرده و بر آناست که حکمآسمان در ارادهمردم متجلی است. از نظراو فراگیری نیکخواهی همان بسطعدالت است؛ نیکخواهی متضمن تهذیبنفس و عشق بهدیگران است؛ جنگ بهقصد کشورگشایی امری نامعقول است؛ میان حکومتکنندگان و حکومتشوندگان تمایزطبقاتی نباید وجود داشتهباشد و رفاهمردم وظیفه قطعی حکومت است. منسیوس حقطغیان و انقلاب را برای مردم درنظر میگیرد و روندخطی میان کسبفضیلت و کسبثروت قایل است. او برای ادارهکشور توسطحاکم به جز حکمت و فلسفه که برای حاکم قایلاست چندین قانون و وظیفه را برای کارگزار/دولت لحاظ میکند. از دیدگاه وی ثباتسیاسی مهمترین خصیصه دولتکارآمد است و دانش و آگاهی، استخدام کارگزارانشایسته، وجود اهداف درازمدت برای فعالیتهایسیاسی، اولویتبندی در حلمشکلات و اقدامسیاسی معطوفبه سودهمگانی حکومت خوب را بر میسازد.