دگرگونی جاده ابریشم و تغییرکارکرد فرهنگی آسیای مرکزی در سدههای جدید
نویسندگان
1 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22059/jcep.2024.369595.450184چکیده
آسیای مرکزی با وجود چالشهای پرشمار ناشی از همسایگی با جهان کوچروان و مسائل مربوط به تعامل و تقابل دو زیستجهان یکجانشین و کوچی، در هزارة نخستین اسلامی از کانونهای بالنده و اثرگذار بر جهان اسلام مرکزی بوده است. چنین جریان پیوستهای (البته با فراز و فرود)، در آغاز سدههای جدید، جلوههای آشکاری از تغییر در نقشآفرینی یافت. همزمانی این تغییرها با دگرگونی در سرشت جادۀ ابریشم، پژوهشگران را به دوگانگی نظری در تحلیل نسبت این دو متغیر کشاند، بهگونهای که گروهی از حامیانِ نظریة «انحطاط» جاده و بهدنبال آن آسیای مرکزی شدند گروهی دیگر به «تداوم شکوه» آن دو قائل شدهاند. این پژوهش با ورود به این چالش از دیدگاه جهان اسلام، بر مدار این پرسش شکل میگیرد که تغییر سرشت جادۀ ابریشم چه تأثیری بر کارکرد فرهنگی آسیای مرکزی در دنیای اسلام داشته است؟ برای یافتن پاسخ ضمن کاربست روش پژوهش کیفی، با بهرهگیری از رویکرد تحلیل تاریخی به شیوة گردآوری دادهها از اسناد تاریخی و نظریة «تغییر اجتماعی» استیون واگو در جداکردن اجزای تغییر، لایههای جهان اسلام را از هم جدا کرده و از دو دیدگاه جهان اسلام مرکزی و پیرامونی، این نسبت را بررسی کردیم. در نتیجه، یافتیم که دگرگونیهای جادۀ ابریشم به موازات عاملهای منطقهای و داخلی، موقعیت آسیای مرکزی را در جهان اسلام کانونی، واپسگرایانه و انحطاطی کرد. اما همین جایگاه از دیدگاه جهان اسلام پیرامونی (بهویژه قلمروی تاتارها و باشقیرها) بهدلیل شکل متفاوت ارتباطات در مسیرهای جدید اوراسیا، پیشرونده و با تراز مثبت شد.