نظریۀ زمینهای مانعهای گذار به فرهنگ سیاسی مردمسالار و مشارکتی در افغانستان
نویسندگان
1 دانشآموختۀ کارشناسی ارشد جامعهشناسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران
2 دانشیار، گروه علوم سیاسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران
doi
10.22059/jcep.2023.352419.450119چکیده
این پژوهش با هدف شناخت مانعهای گذار فرهنگ سیاسی افغانستان به فرهنگ سیاسی مردمسالار و مشارکتی انجام شده است. سالهاست افغانستان درگیر دوقطبیِ دولتهای انحصارگر قومی و رانتی و البته امارت طالبان با کانون پشتونگرایی است و نهتنها پیشرفتی در مسیر مردمسالارسازی نداشته است بلکه آشکارا این عقبماندگی با توجه به وضعیت مشارکت سیاسی، حضور نخبگان سیاسی و نقش زنان در جامعه دیده میشود. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که مهمترین مانعهای گذار فرهنگ سیاسی افغانستان به فرهنگ سیاسی مردمسالار و مشارکتی چیست؟ فرضیۀ نویسندگان این است که مهمترین مانعها را باید در ضعفهای ساختاری و فساد اداری گسترده در نظام سیاسی افغانستان جستجو کرد.در این پژوهش که با روش تحلیل زمینهمند اشتراس و کوربین انجام شده است، پس از مصاحبۀ نیمهساختاریافته با 35 نفر از مردم افغانستان با تنوع قومی، مذهبی و جنسیتی که با نمونهگیری تعمدی یا قضاوتی شناسایی شدند، به 120 مفهوم و 35 مقولۀ اصلی و فرعی رسید که سرانجام به شکلگیری هستۀ محوری «مانعهای گذار به فرهنگ سیاسی مردمسالار و مشارکتی در افغانستان» منجر شد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که بهدلیل ضعف نهادهای سیاسی مانند احزاب و مجلس و ناکارامدی دولت قومی که درگیر فساد است و اقدام بهحاشیهراندن زنان و حذف نخبگان سیاسی کرده است، مردم در شرایط نداشتن مشارکت سیاسی، از دولتها نیز بهدلیل فساد ساختاری و اداری ناامید شدهاند. پیامد این چرخه که سالهاست در افغانستان وجود دارد، سبب شده است مردمسالاری بهدلیل مدیریت نادرست در این کشور و حاکمیت مطلق منافع قومی و همچنین رشدنکردن نگرش سیاسی مردم، همچنان دور بهنظر برسد.