تعامل حق تعیین سرنوشت و اصل یکپارچگی سرزمینی درمنطقۀ خومختار اوستیای جنوبی و جمهوری خودمختار آبخازیا

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری حقوق بین الملل عمومی، دانشکده حقوق و وعلوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 استادیار،گروه روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jcep.2023.345056.450081
چکیده

همواره بر تعامل اصل حق تعیین سرنوشت و مصونیت یکپارچگی سرزمینی کشورها به‌عنوان دو قاعدۀ بنیادینِ حقوق بین‌الملل تأکید شده است. ازاین‌رو حق تعیین سرنوشت در چارچوب بازداشتن اشغالگری و استعمار‌زدایی تعریف شده است تا با یکپارچگی سرزمینی دولت‌ها سازگار باشد. در دوران پسااستعماری نیز جنبۀ داخلی حق تعیین سرنوشت به معنای مشارکت برابر سیاسی و حفظ حقوق و آزادی‌های فرهنگی قرار گرفته و بارها بر مشروعیت‌نداشتن جدایی‌خواهی تأکید شده است. با وجود این، نظریۀ جدایی چاره‌ساز مستندِ گروه‌های جدایی‌خواه و برخی کشورها شده است تا مدعی حقِ جدایی‌خواهی در شرایط استثنایی باشند. در سال 2008 جدایی‌خواهان استان اوستیای جنوبی و جمهوری خودمختار آبخازیا با استناد به نظریۀ جدایی چاره‌ساز با صدور بیانیه‌ای از گرجستان اعلام استقلال کردند و دولت روسیه نیز بی‌درنگ استقلال این مناطق را به‌رسمیت شناخت. این پرسش مطرح است که مشروعیت استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا از گرجستان از دیدگاه حقوق بین‌الملل چگونه قابل ارزیابی است؟ در پاسخ این ‌فرضیه مطرح می‌شود که جدایی اوستیای جنوبی و آبخازیا با برقراری نوعی تعامل و توازن میان دو اصل حق تعیین سرنوشت و مصونیت یکپارچگی سرزمینی دولت‌ها قابل تحلیل است. روش این نوشتار کیفی مبتنی بر تحلیل محتوا با رویکرد توصیفی-تحلیلی است و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و‌ اینترنتی شامل اسناد، آرا، گزارش‌، کتاب، مقاله‌های چاپی و اینترنتی انجام شده است. براساس دستاوردهای این نوشتار، توسل به مفهوم جدایی چاره‌ساز در مورد اعلام استقلال آبخازیا و اوستیایی جنوبی به‌دلیل اهمیت اصل یکپارچگی سرزمینی در حقوق بین‌الملل و نبود پیش‌شرط‌هایی چون نسل‌کشی و توسل به این مفهوم به‌عنوان آخرین راه‌حل، مشروعیت قانونی ندارد.