«تاریخ هنر» به مثابه «تاریخ سیاسی» نقدی بر رویکرد سیاست-محور در تاریخنگاری هنر اسلامی
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای هنر اسلامی، دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشیار گروه هنر اسلامی دانشگاه تربیت مدرس
3 عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
doi
10.22059/jsal.2019.284100.665769چکیده
تسلط رویکرد سیاست-محور در تاریخنگاری از اواخر قرن نوزدهم و مقارن با پیدایش رویکردهای تاریخ جدید به چالش کشیده شده است و تاریخنگاران و فیلسوفان تاریخ در دورهی جدید در تلاش برای به چالش کشیدن این پارادایم، الگوها و شیوههای تاریخنگری و تاریخنگاری بدیلی ارائه کردهاند که با عنوان «تاریخ جدید» شناخته میشود. منابع گوناگون تاریخ هنر و معماری اسلامی در طول قریب به دو سده از پیدایش این حوزهی مطالعاتی و مشخصاً یک سده از ورود این حوزه به آکادمی و در نتیجه تولید گسترهی متنوعی از متون پیرامون میراث هنری تمدن اسلامی، سنت تاریخنگاری مشخصی را شکل دادهاند که نگارندگان آن را «سنت تاریخنگاری هنر اسلامی» مینامند. حال اگر بر اساس پارادایم تاریخ جدید به نقد این سنت تاریخنگاری بپردازیم به نتایج قابل توجهی دست خواهیم یافت. هدف از این پژوهش، پرده برداشتن از رویکرد سیاست-محور موجود در سنت تاریخنگاری هنر اسلامی و نقد پارادایم تاریخنگاری سنتی مسلط در این سنت است. رویکرد روشی انجام این پژوهش کیفی است. دادهها با استفاده از روش کتابخانهای-اسنادی گردآوری شده و برای تحلیل دادهها از تکنیک «تحلیل مضمون» استفاده شده است. بر اساس یافتههای این پژوهش، منابع و متون اصلی تاریخ هنر اسلامی عمدتاً منظر روایی سیاسی را برای روایت تاریخ و سرگذشت هنرها در جوامع اسلامی به کار بسته است و در نتیجهی آن بخش مهمی از میراث هنری تمدن اسلامی به حاشیه رانده شدهاست.