نقش رهبران صوفی در سیاست افغانستان معاصر از دیدگاه جامعهشناسی سیاسی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه بین المللی امام خمینی، قزوین.
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی
doi
10.22059/jcep.2023.338372.450054چکیده
پیوند تصوف و سیاست در تاریخ معاصر افغانستان همزمان با تأسیس حکومت احمدشاه ابدالی (1747) آغاز شد. نقش صوفیان در قدرت، با شروع درگیریهای داخلی و خانوادگی امیران و حاکمان محلی و تجاوز انگلیس و شوروی به افغانستان فزونی یافت. از دیدگاه «جامعهشناسی سیاسی» که موضوع اصلی آن واکاوی روابط متقابل میان قدرت دولتی و نیروهای اجتماعی است، میتوان نقش پیدا و پنهان سران طریقتهای نقشبندیه، قادریه و چِشتیه را در رویارویی با حاکمیتهای سیاسی یا حمایت از آنها یا واکنش علیه نیروهای متجاوز انگلیس و شوروی واکاوی کرد. این پرسش مطرح است که ارتباط طریقتهای صوفیه با ساختار قدرت حاکمیت در افغانستان معاصر چگونه بوده است؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح میشود که بیشتر، سران این طریقتها در میان مأموران بلندمرتبۀ دولتی، درباریان و حتی خاندان سلطنتی نفوذ داشته و در نصب و برکناری امیران، مشروعیتبخشی به قدرت و ایجاد تشکلهای حزبی نیز نقش داشتهاند. این نوشتار به روش تحلیل محتوا که از نوع تحلیلهای کیفی است، انجام شده است. نتایج آن حاکی از فرازوفرودهایی در مورد تصوف و سیاست از آغازِ حکمرانی احمدشاه تا تجاوز انگلیس و شوروی به خاک افغانستان است. احمدشاه که با صوفیان رابطهای مثبت داشت، سنت دستاربندی شاه بهدست مشایخ صوفی را پایه گذاشت و حمایت آنان را در لشکرکشیهایش جلب کرد. نقش مشایخ صوفی در دوران حکمرانی دُرانیها و محمدزاییها هم درخور توجه است. با تجاوز انگلیس و سپس شوروی به خاک افغانستان، صوفیان، منسجمتر با سازماندهی فعالیتهای سیاسی و جهادیشان در قالب تشکلهای سیاسی، مردم را علیه نیروهای استعمار بسیج کردند.