تأملی در سیاست نوعثمانی‌گری ترکیه و دشواری‌های آن برای ایران

نویسندگان

1 استاد علوم سیاسی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران

2 دانش‌آموختۀ دکتری علوم سیاسی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jcep.2023.344663.450079
چکیده

در این نوشتار می‌خواهیم با درنظرگرفتن مسائل تاریخی و توجه به سیر دگرگونی سیاست حاکم بر دولت ترکیه، بحث نوعثمانی‌گری را که به گفتمانی برجسته در سیاست خارجی این دولت تبدیل شده است واکاوی کنیم. نوعثمانی‌گری با نوکردن خاطرۀ قلمروی امپراتوری، ذهن و قلم بسیاری از دانشوران و مفسران را به‌خود جلب کرده است. ادعای نوعثمانی‌گری مجادله‌برانگیز است. به‌ همین دلیل نیز آرا و تفسیرهای متعددی در مورد آن وجود دارد. گذار از مرزهای ملی و آنچه سایکس- ‌پیکو به نام دولت ـ ملت به یادگار نهاد؛ به‌دور از مجادله نیست. بدین‌سان، در بسیاری از پژوهش‌ها با توجه به قلمروی سرزمینی که از سیاست نوعثمانی‌گری تصور می‌شود؛ چنان رویکردی را در تناظر با خواست دولت ترکیه برای گسترش اقتدار منطقه‌ای و حتی سرزمینی تفسیر کرده‌اند. در این نوشتار خوانشی متفاوت از سیاست نوعثمانی‌گری داریم و در برابر پرسش چرایی گرایش نخبگان سیاسی ترکیه به نوعثمانی‌گری و دشواری این سیاست برای ایران، این فرضیه مطرح می‌شود که «چنین سیاستی، پاسخی به بحران‌های درونی ترکیه است و بیش از آنکه تهدیدی برای قلمروی سرزمینی و هویتی ایران باشد؛ تدبیر یا چاره‌اندیشی برای رفع بحران‌های هویتی درونی ترکیه و نشانه‌ای از ناکامی ملی‌گرایی قومی (ترک‌گرایی) است». روش پژوهش کیفی است و ضمن بهره‌گیری از نظریۀ سازه‌انگاری، درنظرگرفتن مسائل تاریخی و تحلیل گفتار ایده‌های بانیان اندیشۀ نوعثمانی‌گری فرضیۀ نوشتار را بررسی می‌کنیم.