نقش مطلوبیت اجتماعی، حمایت‌های مالی و فناورانه در تبیین عملکرد کسب‌وکارهای کوچک و متوسط

نویسندگان

1 گروه مدیریت و حسابداری، دانشگاه ملی مهارت، تهران، ایران

2 گروه کارآفرینی سازمانی، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jed.2026.402325.654580
چکیده

در فضای پرچالش و ناپایدار اقتصادهای در حال توسعه، بنگاه‌های کوچک و متوسط با مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری، نهادی و محیطی مواجه‌اند که مسیر خلق نوآوری، ارتقاء عملکرد و دستیابی به مزیت رقابتی پایدار را برای آن‌ها دشوار می‌سازد. علی‌رغم برخورداری از گرایش‌های کارآفرینانه، سرمایه‌های انسانی پویا و انگیزه‌های رشد، بسیاری از این بنگاه‌ها قادر نیستند ظرفیت‌های بالقوه خود را به نوآوری مؤثر و عملکرد پایدار تبدیل کنند. در چنین شرایطی، توجه به نقش عوامل زمینه‌ای و منابع حمایتی چندوجهی، به‌ویژه حمایت مالی غیررسمی، زیرساخت‌های فناورانه و مطلوبیت اجتماعی برند کسب‌وکار، اهمیتی فزاینده یافته است. این عوامل نه‌تنها به‌عنوان ورودی‌های حیاتی در خلق مزیت رقابتی شناخته می‌شوند، بلکه از طریق تقویت اعتماد اجتماعی، تسهیل دسترسی به منابع و ارتقاء قابلیت‌های فناورانه، می‌توانند عملکرد سازمانی را به‌طور بنیادین دگرگون سازند.پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم این سه عامل بر عملکرد بنگاه‌ها، با رویکردی تلفیقی از تحلیل‌های کمی و کیفی، تلاش می‌کند مسیرهای علّی متنوع دستیابی به عملکرد بالا و پایداری مزیت رقابتی را شناسایی و تبیین کند. این مطالعه از نوع کاربردی و توسعه‌ای بوده و با بهره‌گیری از رویکرد علی-ترکیبی، به دنبال ارائه الگویی چندمسیره برای تحلیل عملکرد سازمانی در بنگاه‌های کوچک و متوسط است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران ارشد بنگاه‌های فعال در بازار ایران بوده که با روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شده‌اند. داده‌ها از طریق پرسشنامه ساخت‌یافته گردآوری شده و با آزمون‌های پایایی (آلفای کرونباخ)، روایی همگرا و واگرا (شاخص AVE)، و برازش مدل اندازه‌گیری (فورنل-لاکر و SRMR) اعتبارسنجی شده‌اند.تحلیل داده‌ها در دو سطح مکمل انجام شده است. در سطح نخست، از مدل‌سازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) برای سنجش روابط مستقیم، اثرات تعدیل‌گر و برازش مدل مفهومی استفاده شده است. این تحلیل امکان بررسی اثر حمایت مالی غیررسمی به‌عنوان متغیر مستقل، از طریق متغیرهای میانجی مطلوبیت اجتماعی و حمایت فناورانه، بر عملکرد کارآفرینانه را فراهم ساخت. در سطح دوم، تحلیل مجموعه‌های فازی (fsQCA) با هدف کشف ترکیب‌های علّی موفقیت، با بهره‌گیری از منطق هم‌ارزی علّی انجام شد. این تحلیل با تعیین آستانه‌های سازگاری (۰.۹۰۰) و فراوانی (۲۶)، و محاسبه سه نوع راه‌حل مقرون‌به‌صرفه، میانی و پیچیده، امکان بررسی شرط‌های ضروری، کافی و ترکیبی را به‌طور هم‌زمان فراهم کرد.یافته‌های حاصل از مدل ساختاری نشان داد که دو عامل مطلوبیت اجتماعی و زیرساخت فناورانه تأثیر مستقیم و مثبت بر عملکرد سازمانی دارند، در حالی‌که حمایت مالی غیررسمی عمدتاً به‌صورت غیرمستقیم و از طریق تقویت سایر عوامل اثرگذار ظاهر شده است. نتایج تحلیل fsQCA نیز نشان داد که عملکرد کسب‌وکارهای کوچک و متوسط تنها تحت تأثیر یک عامل نیست و مسیر واحدی برای موفقیت وجود ندارد؛ بلکه ترکیبات مختلفی از شرایط مالی، فناورانه و اجتماعی می‌توانند به نتیجه یکسان یعنی عملکرد بالا منجر شوند. به‌طور مشخص، اگرچه حمایت مالی غیررسمی به‌عنوان شرط لازم برای موفقیت شناسایی شد، اما بنگاه‌ها می‌توانند از دو مسیر متفاوت به عملکرد بالا دست یابند: مسیر نخست شامل ترکیب حمایت مالی غیررسمی و مطلوبیت اجتماعی در غیاب حمایت فناورانه است که با سازگاری ۰.۹۰۰ و پوشش خام ۰.۵۰۳ اعتبار بالایی دارد؛ مسیر دوم نیز متشکل از حمایت مالی غیررسمی و حمایت فناورانه در غیاب مطلوبیت اجتماعی است که با سازگاری ۰.۹۱۵ و پوشش خام ۰.۴۹۱ همراه است. مجموع این دو مسیر دارای پوشش کل ۰.۶۲۱ و سازگاری کل ۰.۸۸۶ بوده و اعتبار نظری، تجربی و عملی مدل را در زمینه شناسایی ترکیب‌های مؤثر بر عملکرد بالا تقویت می‌کنند.در بخش نتیجه‌گیری، پژوهش حاضر نشان می‌دهد که در شرایط محیطی متغیر و پرچالش، استفاده هم‌زمان و هدفمند از حمایت‌های غیررسمی و فناورانه، همراه با بهره‌گیری از مطلوبیت اجتماعی برند و ارتقای ظرفیت‌های دانشی و شبکه‌ای، می‌تواند زمینه‌ساز خلق نوآوری و ایجاد مزیت رقابتی پایدار شود. همچنین، رویکرد تلفیقی تحلیل‌های کمی و فازی، درک عمیق‌تری از روابط علّی، منطق عملکرد سازمانی و سازوکارهای موفقیت فراهم کرده است که در مطالعات آینده نیز قابل تعمیم است. یافته‌های پژوهش نه‌تنها حاوی پیامدهای نظری مهمی برای توسعه مدل‌های چندسطحی موفقیت سازمانی هستند، بلکه راهبردهایی عملی برای مدیران اجرایی و سیاست‌گذاران حوزه کسب‌وکار ارائه می‌دهند. از جمله، توصیه می‌شود مدیران به ظرفیت‌های شبکه‌های حمایتی غیررسمی و فناورانه توجه ویژه داشته باشند، جایگاه اجتماعی برند خود را ارتقاء دهند و از رویکردهای تلفیقی برای تحلیل، تصمیم‌گیری و طراحی اقدامات اجرایی بهره بگیرند. همچنین، سیاست‌گذاران می‌توانند بر اساس یافته‌های این پژوهش، برنامه‌های حمایتی چندوجهی، زمینه‌محور و انعطاف‌پذیری طراحی کنند که نه‌تنها به تقویت نوآوری و عملکرد کارآفرینانه کمک کند، بلکه توانایی بنگاه‌ها در تطبیق با تغییرات محیطی و خلق ارزش پایدار را افزایش دهد.