تحلیل رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» بر اساس نظریه گروه خاموش

نویسندگان

1 عضو هیات علمی گروه ارتباطات داتشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری علوم ارتباطات اجتماعی، علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jsal.2019.257694.665621
چکیده

بر مبنای تئوری گروه خاموش، قدرت مسلط مردان در جامعه در ساختار مرد-ساخته زبان نیز تبلور دارد و زنان به راحتی نمی‌توانند با این زبان مرد ساخته به بیان خود بپردازند و از این جهت به گروه‌های خاموش تبدیل می‌شوند. هدف این مقاله آن است که دریابیم بر مبنای نظریه گروه‌ خاموش از کرامارا و نظریه رتوریک سلطه از استارهاک، آیا استراتژی‌های سلطه یعنی تسلیم، تمرد، گوشه‌گیری و دستکاری در رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته زویا پیرزاد وجود دارد و اگر وجود دارد چه گروه‌هایی را شامل می‌شود. همچنین به مطالعه کنش‌های قدرت دهنده که توسط گروه‌های تحت سلطه برای مقاومت در برابر سیستم سلطه جو استفاده شده پرداخته می‌شود. به این منظور، هفت متن منتخب از این رمان با روش تحلیل محتوای کمی و تحلیل رتوریکی مطالعه شده‌اند. نتایج این مطالعه مطرح می‌کند که گوشه‌گیری و دستکاری بیشترین استراتژی‌های به کار رفته در رابطه زنان و مردان درون داستان است. نگاه پیرزاد به گروه در حاشیه فراتر از جنسیت است و طبقه، قومیت و مکان زندگی نیز می تواند مبنای شکل‌گیر این گروه‌ها باشد. پیرزاد در رمانش به کنش‌های قدرت‌دهنده به گروه‌های خاموش نیز توجه داشته است.