تبیین رابطۀ خودمختاری قومی و جداییطلبی در روابط بینالملل (مطالعۀ موردی: گرجستان)
نویسندگان
1 دکتری روابط بینالملل، دانشگاه اصفهان
2 دانشیار علوم سیاسی، دانشگاه اصفهان
3 دانشیار علوم سیاسی، دانشگاه اصفهان
doi
10.22059/jcep.2019.243873.449734چکیده
خودمختاری در ادبیات روابط بینالملل بهعنوان شیوهای برای مدیریت درگیریهای میان اقلیتهای قومی و دولت مرکزی مطرح بوده است. به باور بسیاری از اندیشمندان روابط بینالملل، این شیوه در بیشتر موارد، گزینهای مناسب برای پاسخگویی به مطالبات گروههای قومی در زمینۀ بهرهمندی از آزادیهای مربوط به هویت متمایز خویش و ایجاد آرامش در روابط این گروهها و دولت مرکزی بوده است. در برابر، برخی دیگر با نفی خوشبینی گروه اول معتقدند که دادن خودمختاری سبب تشدید گرایشهای جداییطلبانۀ گروههای قومی و مخدوششدن تمامیت ارضی یک کشور میشود. در میان این مجادلات نظری، هدف این نوشتار ارزیابی تأثیر نقش حکومتها در رویارویی با خودمختاری گروههای قومی و ارتباط آن با جداییطلبی و نیز بررسی ارتباط میان جداییطلبی و خودمختاری بوده است. در این زمینه پرسش اصلی این است که ارتباط میان خودمختاری و جداییطلبی در روابط بینالملل چگونه است؟ و تأثیر دادن یا گرفتن خودمختاری بر جداییطلبی گروههای قومی به چه صورت است؟ بنابراین در بخش یافتههای نوشتار، تلاش شده تا تأثیردادن و یا گرفتن خودمختاری، متغیر مستقل بر جداییطلبی و متغیر وابسته بررسی شود. در ادامه این فرضیه مطرح شده که دادن خودمختاری به گروههای قومی به ضرورت به جداییطلبی آنها منجر نمیشود؛ هرچند امکان آن را افزایش میدهد؛ اما اقدام حکومت مرکزی در گرفتن خودمختاری گروههای قومی، احتمال جداییطلبی خشونتبار آنها را به میزان بسیار زیادی افزایش میدهد. در این نوشتار با بهرهگیری از روش توصیفی - تحلیلی تلاش شده است تا این فرضیه در مورد دو جمهوری خودمختار آبخازیا و منطقۀ خودمختار اوستیای جنوبی در گرجستان بررسی شود.