جُستاری تحلیلی بر تداوم کاربست انگاره توسعه محله-‌‌مبنا و جایگاه آن در تجارب ایران

نویسندگان

1 گروه شهرسازی، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران

doi
10.22059/jrd.2024.372506.668844
چکیده

با وجود ایفای نقش محله‌ها در ارتقای کیفیت زندگی اجتماعات محلی، طرح‌ها و برنامه‌های اخیر مسکن شهری در ایران همچون «طرح مسکن مهر» و «مسکن اجتماعی» با ابتنا بر الگوهای مدرنیستی سبب تضعیف هویت محله‌ای و ضعف پایداری اجتماعی شده‌اند. از طرفی محققان بسیاری مفهوم همسایگی و محله را از جوانب گوناگون مورد نقد و بررسی قرار داده‌اند. با وجود چالش‌ها و نقدهای مطرح‌شده، این مفهوم همچنان در کانون توجه پژوهشگران و تصمیم‌گیران در مسیر توسعۀ پایدار محله‌ای قرار دارد. این مقاله به بررسی دلایل تداوم کاربست این مفهوم به‌مثابه شهرسازی خرده‌مقیاس و تعین آن در تجارب ایران می‌پردازد.این مقاله از نوع مرور تحلیلی است که با رویکرد کیفی و به روش اسنادی و تحلیل داده‌های ثانویه، ابتدا تحولات الگوهای توسعه بر پایۀ همسایگی و محله در قرن بیستم را در پاسخ به چرایی استمرار و تداوم کاربست انگارۀ محله‌گرایی و سپس میزان تعین این انگاره را در تجاربی از ایران بررسی می‌کند.براساس یافته‌های بخش اول مقاله، عوامل سه‌گانۀ اجتماعی-روان‌شناختی، فضایی-محیطی و سیاسی-مدیریتی از مهم‌ترین دلایل تداوم کاربست انگارۀ توسعۀ محله‌مبنا با وجود نقدهای وارد بر آن بوده‌اند. بررسی تجارب ایران در بخش دوم مقاله نشان می‌دهد چنین چارچوبی با وجود تعین در محله‌های سنتی ایران، در طرح‌های جدید توسعۀ مسکن شهری ملاک عمل نبوده است.توسعۀ محله‌مبنا پتانسیل شکل‌گیری اجتماعات محلی منسجم با قابلیت‌های فضایی-اجتماعی-مدیریتی خاص خود را ارتقا می‌دهد. با وجود تعین این انگاره در محله‌های سنتی، طرح‌های جدید توسعۀ مسکن شهری در ایران، بی‌توجه به آن، تحت فشار افزایش جمعیت و تمرکز بر ملاحظات اقتصادی، با ایجاد بافت‌هایی بدون اجتماع منسجم محلی از پیامدهای مطلوب و محتمل توسعۀ محله‌مبنا برکنار مانده‌اند.