سیاست ایالات متحدۀ آمریکا در آسیای مرکزی در دوران بوش و اوباما
نویسندگان
1 استادیار روابط بینالملل، دانشگاه علامۀ طباطبایی
2 دانشجوی دکتری روابط بینالملل، دانشگاه علامۀ طباطبایی
doi
10.22059/jcep.2018.142118.449628چکیده
ایالات متحدۀ آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی در جایگاه هژمون نظام بینالملل قرار گرفت و پس از رویداد تروریستی یازده سپتامبر 2001، بهطور مستقیم به منطقۀ آسیای مرکزی وارد شد. دستگاه سیاست خارجی کاخ سفید در دوران رؤسای جمهوریِ جمهوریخواه و دموکرات این کشور از سال 1991 تاکنون، هدفهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی متعدد خود را بر اساس راهبرد کلان این کشور و با ابزارها و روشهای متناسب پیگیری کرده است تا هژمونی جهانی آمریکا حفظ و تقویت شود. این نوشتار با مطالعۀ مقایسهای سیاست خارجی آمریکا در دوران ریاست جمهوری «جرج دبلیو بوش» و «باراک اوباما» رؤسای جمهوری جمهوریخواه و دموکرات این کشور پس از یازده سپتامبر 2001، در پی یافتن پاسخ این پرسش اساسی است که سیاست خارجی ایالات متحده در برابر هر یک از پنج جمهوری قزاقستان، ترکمنستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان بهطور خاص و کل این منطقه بهعنوان محل رقابت قدرتهای بزرگ منطقهای و فرامنطقهای، در دوران ریاست جمهوری بوش و اوباما چه تفاوتها و شباهتهایی داشته است؟ نتیجۀ این مطالعۀ مقایسهای که در بستر رهیافت نظری نوینی از نظریۀ کلان لیبرالیسم انجام شده حاکی از درستی این فرضیه است که تیم بوش یکجانبهگرایانه و بر اساس خوانشی تهاجمی از لیبرالیسم، تلاش کرده است هدفهای واشنگتن را در آسیای مرکزی با ابزارهای سخت محقق کند. دولت اوباما برای تحقق همان هدفها در قالب سازوکارهای جمعی و نهادهای بینالمللی از ابزارهای نرم بهره گرفته و بهصورت چندجانبهگرایانه، دیپلماسیمحور و بر اساس خوانشی تدافعی از لیبرالیسم عمل کرده است.