نقش نخبگان در دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد در توسعه سیاسی و موانع عاملیتی و ساختاری آن
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه علوم سیاسی – جامعهشناسی سیاسی، پردیس علوم و تحقیقات فارس، دانشگاه آزاد اسلامی، فارس، ایران
2 دانشیار گروه جامعه شناسی، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی، شیراز، ایران
3 استادیار گروه علوم سیاسی، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی، شیراز، ایران
doi
چکیده
هدف این مقاله، بررسی عملکرد و نقش نخبگان سیاسی در دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و محمود احمدینژاد در فرآیند توسعه سیاسی و شناسایی موانع عاملیتی ـ ساختاری مؤثر بر آن است. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا به روش کتابخانهای و تحلیل اسناد و آثار نظری انجام شده است. سؤال اصلی مقاله این است که عملکرد و نقش نخبگان سیاسی در فرآیند توسعه سیاسی در دولتهای هاشمی رفسنجانی و احمدینژاد چگونه قابل تبیین است؟ در پاسخ به این سؤال، فرضیه پژوهش بر این مبنا شکل گرفته است که نقش و عملکرد نخبگان سیاسی در این دو دولت، از حیث راهبردها و اهداف کلان توسعه، ساختار نهادی و نیز ابعاد رفتاری و ارزشی فرهنگ سیاسی نخبگان، تفاوتهای معناداری داشته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در دولت هاشمی رفسنجانی، نخبگان سیاسی با اتخاذ سیاستهای تعدیل ساختاری و تمرکز بر توسعه اقتصادی، زمینه برخی تغییرات نهادی را فراهم کردند، اما توسعه سیاسی بهدلیل ضعف اجماع نخبگانی و کمتوجهی به نهادینهسازی مشارکت سیاسی، بهطور کامل محقق نشد. در مقابل، دولت احمدینژاد با تکیه بر گفتمان عدالتمحور و سیاستهای توزیعی، به تقویت گرایشهای پوپولیستی، غلبه وجوه نظامیگری و تضعیف انسجام نهادی انجامید که این امر نیز توسعه سیاسی را با محدودیتهای جدی مواجه ساخت. در مجموع، اختلافنظر نخبگان سیاسی بر سر مفاهیم بنیادین توسعه سیاسی، از جمله مردمسالاری، مشارکت، رقابت سیاسی و گردش نخبگان، بهعنوان یکی از مهمترین موانع تحقق توسعه سیاسی شناسایی میشود.