رهیافتی به «جماعت‌گرایی معاصر» و بازخوانی تمایزات آن با «کمال‌گرایی» در نگرش به زندگی فرد

نویسندگان

1 دانشیار، گروه حقوق عمومی، دانشکده حقوق، پردیس فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.

2 استادیار گروه حقوق عمومی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 دانشجوی دکتری حقوق عمومی، دانشکده حقوق، پردیس فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.

doi
10.22091/cpl.2025.12416.1048
چکیده

در دهه‌های پایانی قرن بیستم، وجود پاره‌ای معضلات اخلاقی و ناهنجاری‌های اجتماعی در جوامع غربی برخی از اندیشمندان معاصر را به رویارویی و مخالفت با جریان فکری حاکم بر این جوامع (لیبرالیسمِ فردگرا) برانگیخت. اندیشمندانی چون السدر مک‌اینتایر، چارلز تیلور و مایکل سندل که ریشهٔ چنین ناهنجاری‌ها و معضلات را فردگراییِ افراطی و بی‌توجهی به معنویت و اخلاق می‌جستند، بر اخلاقِ فضیلت‌گرا و جامعه‌محور و احیای عرف‌ها و سنت‌های محلی و دینی به‌عنوان تنها راهِ نجاتِ جوامع لیبرال غربی اصرار ورزیدند. تأکید بر جماعت به‌مثابهٔ مرجعِ تعیینِ ارزش و پافشاری بر مفاهیمی نظیر مسئولیت و تعهداتِ اجتماعی از سوی نظریه‌پردازان این مکتبِ نوظهور و منتقدِ لیبرالیسم که برخی آن را رویکردِ «نوارسطویی» یا «نوفضیلت‌گرا» می‌نامیدند، موجب شد این مکتب به «کامیونیتاریانیسم» یا «جماعت‌گرایی» مشهور شود. باری، در مواردی وجودِ پاره‌ای اشتراکاتِ مفهومی میان جماعت‌گرایی و کمال‌گرایی باعث ایجادِ شائبهٔ این‌همانی در مواجهه با این دو نظامِ فکری شده است. این در حالی است که برآیند و پیامدهایِ متأثر از این مکاتب نشان از تفاوت‌هایِ بنیادین میان آن‌ها و نگاهِ متفاوتِ هر یک به انسان و شرایطِ زیستِ او دارد. ازاین‌رو، پژوهشِ پیش‌رو، با پاسخ به پرسشِ «مرزهایِ فکری و آثارِ جماعت‌گرایی و کمال‌گرایی چه تفاوت‌هایی را در نگرش به وضعِ بشر از منظرِ حاکمیتِ دولت رقم می‌زند»، بر آن است تا یافته‌هایِ پژوهش را در تبیینِ نگرشِ این مکاتب به فرد و استحقاقِ او بر زیستِ انسانیِ مطلوب فرا روی نهد.