رویکرد اجتماعی در سیاستگذاری کیفری در ایران پس از انقلاب اسلامی براساس مدل گابریل تارد
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق، دانشکده علوم اداری و اقتصاد، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران(نویسنده مسئول).
2 دانشجوی دکتراى حقوق کیفرى و جرمشناسى، دانشگاه آزاد اسلامى، واحد امارات
3 عضو هیأت علمى، دانشگاه آزاد اسلامی ، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
doi
چکیده
ماهیتِ دولت، با التفات به طبیعت بشر، از منظر برخی از جامعهشناسان و اصحابِ علوم سیاسی، از جهاتی با قهر و خشونتِ (البته مشروع و قانونی) عجین شده تا جایی که ماکس وبر بر این باور بود که دولت یعنی انحصار اِعمال قوای قهریه؛ از سویی دیگر، برخی از متفکران، مانند فوکو، نهادهای اِعمال قهر (مانند زندان) را در واقع دستگاههای منضبط سازی سوژهها میدانند و نگاهی نقادانه و منفی به آنها دارند. از این رو، سیاستگذاری کیفری و چگونگی مجازات شهروندان خاطی یکی از کارکردهای دولت است که باید مورد تأمل و بازخوانی قرار بگیرد. در همین راستا پرسش اصلی این مقاله بر آن بوده که آیا در سیاستگذاری کیفری در ایران از رویکردهای اجتماعی بهره بردهاند یا که خیر. فرضیه مقاله با عطف به نظریه تقلید گابریل تارد این بوده است که برخی از سیاستگذاریهای کیفری متأخر مثل کاهش مجازاتها و مجازاتهای جایگزین با اتکای بر رویکرد اجتماعی اخذ شده یا حداقل قابل توجیه است. یافتههای تحقیق نشان داده است که نه تنها بخشی از سیاستگذاری کیفری در نظام حقوقی ایران می تواند با نظریه تقلید تارد پشتیبانی تئوریک شود، بلکه بنا بر قوت این نظریه بهتر است تا حد ممکن در موارد دیگر نیز با اتکای بر نتایج این نظریه بازخوانی در سیاستگذاریهای کیفری انجام گردد. رویکرد مقاله توصیفی-تحلیلی و شیوه جمع آوری دادهها اسنادی و کتابخانهای بوده است.