اثرات بیپاسخی پرسش بر شاخصهای روانسنجی: شواهدی بر نامناسب بودن راهکار حذف
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری سنجش و اندازهگیری، دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشیار گروه سنجش و اندازهگیری، دانشگاه علامه طباطبایی
3 دانشیار گروه سنجش و اندازهگیری، دانشگاه علامه طباطبایی
doi
چکیده
بیپاسخی پرسش چالشی جدی پیش روی اندازهگیریها در مطالعات بزرگمقیاس است، مطالعاتی که نقشی اساسی در تصمیمگیریها و سیاستگذاری مربوط به آموزش و فرهنگ ایفا میکنند. به دلیل ایجاد سوگیری و خطا در برآورد پارامترهای توزیع نمرهها و شاخصهای روانسنجی، چالش بیپاسخی هم بر فرایند ساخت وسیله اندازهگیری و هم بر استفاده از آن اثر میگذارد. از این رو، هدف این مقاله تأثیر نرخهای مختلف بیپاسخی پرسش را بر تعدادی از این شاخصها و پارامترها تحت سازوکارهای کاملاً تصادفی و غیرتصادفی با استفاده از یک مجموعه داده واقعی شبیهسازی میکند. یافتهها نشان میدهند که بیپاسخی کاملاً تصادفی کمتر از 5 درصد قابل چشمپوشی است مشروط بر آنکه افراد بیپاسخ متفاوت از افراد دارای پاسخ نباشند. در مقابل، اگر بیپاسخی با هر نرخی غیرتصادفی باشد، شاخصهای روانسنجی (آلفای کرونباخ، ضریب پایایی دو نیمه کردن، ضریب روایی) و پارامترهای توزیع نمرهها (میانگین، انحرافمعیار و چارکهای نمرهها) میتوانند دارای سوگیری و نادقیق باشند. همچنین، بیپاسخی غیرتصادفی میتواند به فاصلههای اطمینان عریض و نتایج گمراهکنندهای منجر شود. از این رو، شواهد حاصل از این مطالعه شبیهسازی از حذف افراد بیپاسخ برای رفع مشکل بیپاسخی حمایت نمیکند.