مبنای مسئولیت کیفری شهادت سردار قاسم سلیمانی به عنوان نماد محور مقاومت از منظر حقوق بینالملل
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق بین الملل ، دانشگاه کردستان، کردستان، ایران
2 دانشجوی دکترای گروه حقوق بین الملل عمومی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران
3 استادیار گروه حقوق بین الملل عمومی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران
doi
چکیده
مفهوم «مقاومت» در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از مفاهیم اصلی گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی بوده است؛ این مفهوم ناظر است به نفی و هرگونه نظم مبتنی بر سلطه قدرتهای غرب و شرق و طرد ترتیبات منطقهای و بینالمللی متاثر از نظام سلطه از یک سو و تلاش برای بازتعریف نفش و جایگاه منطقهای و بینالمللی ملتها و جوامعی که از سوی نظام سلطه مورد ظلم قرار گرفتهاند. به همین دلیل محور مقاومت که برگرفته از تلاشهای نظامی- امنیتی و دیپلماتیک و فرهنگی ایران در کشورهای لبنان، سوریه و عراق است طی دو دهه اخیر از مهمترین دالهای گفتمانی سیاست خارجی کشور طی چند سال اخیر به ویژه در مبارزه با داعش بوده است. نقش آفرینی مدیریتی و امنیتی شهید قاسم سلیمانی به عنوان مهمترین فرمانده میدان مقاومت، جایگاه وی را در این گفتمان برجسته ساخت و با شهادت ایشان رویکرد تخاصمی ایران نسبت به آمرین و عاملان این ترور تشدید گردید؛ به همین منظور مقاله حاضر به دنبال رسیدن به پاسخ این سئوال است با توجه به جایگاه شهید سلیمانی در گفتمان محور مقاومت، پیگیری کیفری آن در نظام حقوق بین الملل بر چه مبنایی استوار است؟ در پاسخ به این سئوال به عنوان فرضیه باید گفت مبنای پیگیری کیفری عاملان و آمران شهادت قاسم سلیمانی بر اساس گفتمان مقاومت و مبتنی بر رویکرد نفی سلطه و تضعیف آن در راستای ارتقای جایگاه گفتمانی مقاومت صورت میگیرد. از این منظر باید گفت رویکرد این مقاله حقوقی بوده است؛ همچنین این مقاله به روش توصیفی و تحلیلی و دادههای آن به صورت اسنادی جمعآوری شده است.