اعتبارسنجی و تحلیل مفهومی قاعدۀ «الممتنع شرعا کالممتنع عقلا»‏

نویسندگان

1 دانشجوی دکترا، گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف سلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 دانشجوی دکترا، دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف سلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 استاد گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jjfil.2024.371184.669634
چکیده

قواعد فقهی از ابزارهای مهم حل وضعیت آن دسته از مسائل فقهی به‌حساب می‌آیند که دلیل (نص) خاصی از قرآن و سنت در مورد آن‌ها وجود نداشته، مکلفان می‌توانند با استناد به آن‌ قواعد، وظیفه شرعی خود را نسبت به آن مسائل و مسائل مشابه، تشخیص دهند. شهید ثانی نخستین فقیه شیعه است که قاعده فقهی «الممتنع شرعاً کالممتنع عقلاً» را به‌کار برده است. این قاعده از آن جهت که منشاء قرآنی وروایی ندارد، قاعده‌ای اصطیادی است که با وجود خوانش‌های مختلف در منابع فقهی و کاربست‌های فراوان آن، فقها به ابعاد معناشناختی، اعتبارسنجی و تبیین قلمرو آن کمتر پرداخته‌ و فقط به ذکر آن در شمار قواعد غیرمشهور، بسنده کرده‌اند. در این مقاله که با روش توصیفی و تحلیلی و به استناد منابع کتابخانه‌ای کلامی، فقهی و اصول فقهی مذاهب اسلامی تدوین شده است بر آن هستیم، ضمن تحلیل محتوایی و توضیح تمایز مفهومی این قاعده، همچنین مرور کاربست‌های آن در منابع فقه مذاهب اسلامی، مبانی اعتبار آن را واکاوی و نقد کنیم.پژوهش حاضر نشان می‌دهد بازگشت قاعده «الممتنع شرعاً کالممتنع عقلاً» به قاعده کلامی «قبح تکلیف بمالایطاق» است و این قاعده در خوانش مشهور خود، مبتنی بر همسویی ممتنع عقلی و ممتنع شرعی در محال بودن تعلق امر آمر یا در عدم قدرت مکلف به انجام آن می‌باشد و نمود آن، در مسئله «اجتماع امر و نهی» دیده می‌شود.