جایگاه قدرت در اندیشه اسلامی و دولت مدرن:مطالعه موردی فارابی و فوکو

نویسندگان

1 دانشیار گروه روابط بین الملل، دانشگاه اراک، اراک، ایران

2 دانشجوی دکترای گروه علوم سیاسی، گرایش اندیشه سیاسی، واحد آشتیان، دانشگاه آزاد اسلامی، آشتیان، ایران

3 استادیار گروه جامعه شناسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران

doi
چکیده

قدرت به عنوان یکی از مولفه‌های مهم امور مدنی، عموماً موضوع تأملات نظری اکثر فلاسفه سیاسی و اجتماعی بوده؛ پرسش از چیستی و چگونگی قدرت و منشا و مشروعیت آن در این تاملات تئوریک مورد توجه واقع می‌شده است. در همین راستا، پرسش اصلی این پژوهش آن بوده که قدرت چه جایگاهی در اندیشه اسلامی و دولت مدرن دارد. این تحقیق برای این منظور، دو متفکر از دو گستره تمدنی و زمانی متفاوت را بررسی مقایسه‌ای کرده است. فرضیه تحقیق بر آن بوده که اگرچه مفهوم قدرت در دستگاه معرفتی این دو متفکر جایگاه قابل توجهی داشته ولی نوع برخورد و نحوه پردازش مفهومی آن تابعی از مبانی فکر متفاوت آن دو است. غایت قدرت در نظام سیاسی مدینه فاضله فارابی، با توجه به مبنای افلاطونی-ارسطویی فلسفه او، سعادت حقیقی است و در نظام سیاسی غیرفاضله تغلب. در حالی‌که برای فوکو، قدرت ماهیتی اجتماعی دارد و بیش از آن که ذاتاً معطوف غایات مدنی باشد روابط و شبکه‌ مناسبات مختلف اجتماعی را در تمام سطوح تحلیل می‌کند؛ و به بدیلِ سیستماتیک آن، مقاومت، نیز می‌پردازد. معهذا در اندیشه فارابی نیز نوعی از مقاومت در نظریه نوابت طرح می‌شود که اگرچه برای او منفی است اما قابل بازخوانی در بستر رویکرد قرائتِ انتقادی است. روش پژوهش تفسیری و جمع‌آوری داده‌ها کتابخانه‌ای و اسنادی بوده است.