مقایسه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی و باورهای ضمنی هوش در دانشآموزان تیزهوش و عادی دوره دوم متوسطه
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد روانشناسی
2 استادیار گروه روانشناسی، دانشگاه اراک
doi
10.22084/j.psychogy.2020.20435.2056چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی و باورهای ضمنی هوش در دانشآموزان تیزهوش و عادی دوره دوم متوسطه انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر از نوع علی-مقایسهای بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر تیزهوش و عادی دوره دوم متوسطه شهرستان بروجرد بود، که از طریق روش نمونهگیری در دسترس تعداد 70 نفر برای هر گروه انتخاب شد. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامۀ راهبردهای انگیزشی برای یادگیری و مقیاس نظریه ضمنی هوش بود. یافتهها: نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری (مانووا) نشان داد که بین دو گروه تیزهوش و عادی در ترکیب خطی نمرات متغیرهای وابسته، تفاوت معناداری وجود داشت. تحلیلهای تکمتغیری نشان داد که دانشآموزان تیزهوش نسبت به دانشآموزان عادی دارای میزان بالاتری از راهبردهای شناختی بودند، اما در راهبردهای فراشناختی تفاوت معناداری بین آنها نبود. آنها همچنین باور ذاتی هوش پایینتر و باور افزایشی هوش بالاتری داشتند. نتیجهگیری: بهطورکلی، علاوه بر لزوم توجه بیشتر به راهبردهای یادگیری خودتنظیمی (بهویژه راهبردهای فراشناختی) و باورهای ضمنی هوش در دانشآموزان تیزهوش، تأکید بر بهبود این ویژگیها در دانشآموزان عادی نیز مفید به نظر میرسد.