بررسی مفهوم جامعه مدنی در منظومه فکری دولت اصلاحات ( 1376-1384) بر اساس نظریه موریس باربیه
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز
2 استادیار گروه علوم سیاسی،واحد اهواز،دانشگاه آزاد اسلامی،اهواز،ایران
3 استادیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل،واحد اهواز،دانشگاه آزاد اسلامی،اهواز، ایران
4 استادیارگروه علوم سیاسی،واحد اهواز،دانشگاه آزاد اسلامی،اهواز، ایران،(نویسنده مسئول)
doi
چکیده
مفهوم جامعه مدنی به عنوان یکی از مهمترین مولفههای توسعه سیاسی مطرح است. در ادبیات جامعهشناسی سیاسی و علم سیاست ظهور عینی و موثر این مفهوم را نشانه توسعه سیاسی و به تعبیر موریس باربیه مدرنیته سیاسی میدانند. موریس باربیه مدرنیته سیاسی را جدایی جامعه (جامعه مدنی) از دولت و فرد از شهروند تعریف میکند و با ویژگیهایی که برای آن برمیشمارد، بروز آن را در جوامع غیرغربی به ویژه کشورهای جهان اسلام و ایران بعید و دور از ذهن میداند. بر پایه همین روایت باربیه و با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات از طریق روش اسنادی و کتابخانهای، مفهوم جامعه مدنی در ایران به ویژه در مقطع تاریخی دولتهای هفتم و هشتم موسوم به دولت اصلاحات مورد بررسی قرار گرفت. سئوال اصلی مقاله حاضر عبارت است از: در برنامه و اهداف دولتهای هفتم و هشتم مفهوم «جامعه مدنی» از چه جایگاهی برخوردار بوده است؟». نتیجه مقاله در پاسخ به سئوال اصلی به این ترتیب است : جامعه مدنی به عنوان مهمترین شاخص توسعه سیاسی، از جایگاه محوری و تعیینکنندهای در برنامهها و اهداف دولتهای هفتم و هشتم برخوردار بوده است. به طوری که میتوان گفت اساساً هدف توسعه سیاسی در دولتهای هفتم و هشتم، توسعه جامعه مدنی در برابر دولت و حاکمیت به مثابه نهادی مستقل و تاثیرگذار بوده است و باعث ظهور تئوریک و عملی این مفهوم در سطح جامعه گردید.