نظریه ذهن: تحول و رویکردها
نویسندگان
1 دکترای روانشناسی، دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه تبریز
2 دانشجوی دکتری روانشناسی دانشگاه تبریز
doi
چکیده
توانایی نسبت دادن حالتهای ذهنی یعنی نیات، احساسات، خواستهها و باورها به خود و دیگران و درک این که حالات ذهنی دیگران میتواند متفاوت از حالات ذهنی خود فرد باشد اصطلاحاً نظریهی ذهن یا اختصاراًTOM نامیده میشود. امروزه نظریهی ذهن برای اشاره به ظرفیتشناختی خاصی استفاده میشود. بر پایهی رشد این ظرفیت شناختی است که رفتارهای دیگران معنیدار شده و قابل درک میشوند. عنصر اساسی در نظریهی ذهن درک عوامل هدفمندی رفتار و جهتدار بودنِ ادراک دیگران است. خاستگاه تکاملی نظریهی ذهن به نخستینیهای غیرانسانی برمیگردد. نظریه ذهن احتمالاً واکنشی انطباقی به تعاملات اجتماعی اولیه میباشد (پریماک و وودراف، 1978). در سه دههی اخیر پیشرفتها و پژوهشهای گستردهای در زمینهی تحول نظریهی ذهن در کودکان نابهنجار، زیربناهای عصبی فیزیولوژیکی آن در مغز و اکتشاف بخشهای مؤثر در این واکنششناختی و نقش نورونهای آیینهای، هم چنین بررسیهایی در مورد نظریههای مختلف در این حیطه مهم تحولی صورت گرفته است. به دنبال تحقیقات گسترده در زمینهی تحول بهنجار نظریهی ذهن، بخش آسیبشناسی نظریهی ذهن نیز به سرعت رو به گسترش بوده و هر روز با نتایج چشمگیری در مورد نقصهای نظریهی ذهن در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، اختلالات شخصیتی، کودکان اتیستیک، سندرم آسپرگر و غیره مواجه هستیم. در این مقاله تلاش شده است بیشتر به بررسی تاریخچهی نظریهی ذهن، نظریهی ذهن به عنوان ابزاری برای سازگاری با پیچیدگیهای اجتماعی، رویکردهای نظری مختلف در زمینهی نظریهی ذهن، مراحل مختلف تحول نظریهی ذهن در کودکان بهنجار، مکانیزمهای مغزی نظریهی ذهن، ارتباط نظریهی ذهن با سایر تواناییها پرداخته شود.