تبیین نسبت اخلاق و سیاست در برنامههای توسعه جمهوری اسلامی ایران
نویسندگان
1 گروه علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع)
2 گروه اندیشه سیاسی دانشگاه امام صادق(ع)
doi
چکیده
سیاستگذاری و برنامهریزی در ایران از آغاز دولت مدرن تاکنون به پیروی از پارادایمهای فکری و الگوهای نظری متفکران غربی صورت گرفته است. این در حالی است که برنامههای توسعه در بستر اجتماعی، اقصادی و سیاسی جوامع مختلف تکوین یافتهاند و «روش شناسی و تئوری حاکم بر نظام اجتماعی» را رعایت کردهاند. بنابراین برنامههای توسعه در هر کشوری با مبانی فکری، معرفتی و اخلاقی آن کشور سازگاری دارند. با توجه به اینکه سی و هشت سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران میگذرد، متولیان توسعه در ایران نهتنها موفق به طراحی الگوی توسعه بر اساس مبانی بومی کشور نشدهاند بلکه در انتخاب الگوی «توسعه بدیلِ» تعدیل ساختاری با مشکل روبرو بودهاند. با توجه به اینکه بیشتر نظریههای توسعه به اصل «گسترش دامنه انتخاب افراد» باور داشته و از این منظر به طراحی «زندگی خوب» برای افراد و جوامع اقدام میکنند، بنابراین تمامی الگوهای توسعه ابتنای ویژهای به «نسبت اخلاق و سیاست» در نظریههای خود دارند. این مقاله با بهرهگیری از روش «ترکیبی» ضمن تبیین نظری نسبت مذکور در نظریههای توسعه، مؤلفههای آن را نیز در برنامههای توسعه بعد از انقلاب اسلامی ارزیابی میکند و به تنگناهای نظری برنامههای توسعه در ارتباط با نسبت اخلاق و سیاست میپردازد. تنگناهایی که از یکسو بهدلیل ناتوانی سیاستگذاران برنامههای توسعه در «خوانش اخلاقی» از الگوی تعدیل ساختاری و از سوی دیگر به دلیل ناسازگاری الگوی مذکور با زمینه معرفتی و تاریخی ایران، ایجاد شده است.