نفس و رابطة آن با بدن در مقام های چهارگانه (با تأکید بر اندیشههای ابوعلی مسکویه)
نویسندگان
1 گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکدة الهیات و ادیان، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 گروه معارف اسلامی، دانشکدة الهیات و ادیان، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22059/jpht.2025.385591.1006085چکیده
انسان دارای دو ساحت بدن و نفس است. کمالاتی که انسان کسب میکند وابسته به رابطة میان این دو است. این رابطه را از جانب نفس میتوان در مراحل مختلفی بررسی کرد؛ هنگام حدوث نفس، در زمان حیات، موقع مرگ، و پس از آن. مقالة حاضر بنا دارد با تمرکز بر اندیشههای ابوعلی مسکویه و با روش توصیفیـ تحلیلی به پرسش از نفس و ویژگیهای آن و رابطهای که در مراحل چهارگانة فوق با بدن دارد پاسخ دهد. دستاورد این نوشتار هم آن است که نفس ذاتاً جوهری مجرد و مفارق با بدن است و با آن مباینت کامل در ذات، خواص، افعال، و آثار دارد. نفس در مرحلة نخست در رتبهای متأخر از حدوث بدن حادث میشود. البته این تأخر به معنای آن نیست که نفس در بدن منطبع است؛ بلکه وقتی بدن به مرتبهای از اعتدال مزاج رسید که اثر تدبیر مجرد در آن ظهور یابد نفس حادث میشود. بدن در مرحلة حیات صرفاً نقشی ابزاری برای تحقق ارادة نفس دارد و حیات ذاتاً برای نفس است و بهتبع به بدن نسبت داده میشود. هنگام مرگ، نفس دیگر بدن را تدبیر نمیکند و از آن به عنوان ابزار برای تحقق مقاصدش استفاده نمیکند و اساساً بدن بودن بدن به آن است که تحت تدبیر نفس قرار بگیرد و نفس بودن نفس هم به آن است که بدن را تدبیر کند. با التفات به اینکه هنگام مرگ این ویژگی نفس و بدن از بین میروند، بعد از مرگ، بدن به جسمی تبدیل میشود که به واسطة آنکه تحت تدبیر نفسی قرار ندارد به زوال میرود. حیثیتی از نفس هم که صرفاً تدبیر بدن بود با زوال بدن از بین میرود و حیث لنفسهای نفس باقی میماند.