نسبت دین و انسان در اندیشهی جوزایا رویس: تحلیلی بر نظریهی "جامعهی وفاداران"
doi
10.22059/jpht.2025.390967.1006107چکیده
مسئلهی نسبت دین و انسان از مباحث بنیادین در فلسفه، جامعهشناسی و الهیات است که با تحولات فکری و اجتماعی همواره دستخوش تحولاتی بوده است. در دوران مدرن و به طور خاص در غرب، رشد عقلگرایی، سکولاریسم و فردگرایی، منجر به طرح پرسشهای مهمی در حوزة دین شده است. در این میان، جوزایا رویس، فیلسوف ایدهآلیست آمریکایی، با ارائهی نظریهی «جامعهی وفاداران» کوشیده است تا چارچوب نوینی برای تبیین پیوند دین، اجتماع و هویت انسانی ارائه دهد. او دین را نه صرفاً مجموعهای از باورهای متافیزیکی، بلکه تعهدی اخلاقی و اجتماعی به یک اجتماع معنوی میداند که در آن، وفاداری به ارزشهای متعالی و خیر جمعی، جوهرهی دینداری را تشکیل میدهد. این جستار، با اتخاذ روش تحلیل توصیفی-انتقادی، نظریهی رویس را در نسبت با چالشهای معنویت در جهان معاصر مورد نظر و تأمل قرار داده است. یافتهها نشان میدهد که علیرغم تأکید رویس بر نقش دین در تقویت انسجام اجتماعی، نظریهی او با نقدهای مهمی مواجه است؛ از جمله ابهام در تعریف جامعهی وفاداران، نادیده گرفتن ابعاد وحیانی و عرفانی دین، و امکان سوءاستفادهی ایدئولوژیک از مفهوم وفاداری. مقایسهی آرای رویس با سنت فلسفی اسلامی نشان میدهد که برخلاف رویکرد او که دین را عمدتاً نظامی اجتماعی-اخلاقی تلقی میکند، در اندیشهی اسلامی ایمان به وحی و حقیقت متعالی، بنیان دینداری را تشکیل میدهد. نتایج این مطالعه نشان میدهد که نظریهی جامعهی وفاداران، با پذیرش ابعاد معرفتی و وحیانی دین، میتواند بهمثابه امکانی برای بازاندیشی جایگاه دین در جهان مدرن قلمداد شود. این نوشته، نشان میدهد که دین، باوجود چالشهای ناشی از مدرنیته، همچنان نقش مهمی در معنابخشی به حیات انسان معاصر ایفا میکند.